معنی مشرقی
7 بازدید
[ مَ رِ ] (ص نسبی) شرقی. منسوب به مشرق. (از ناظم الاطباء): هر شب قبای مشرقی صبح را فلک نور از کلاه مغربی او برد بوام. خاقانی (ديوان چ سجادی ص 300). هرچه دهد مشرقی صبح بام مغربی شام ستاند بوام. نظامی (مخزنالاسرار چ وحيد دستگردی ص139).[ مَ رِ ] (اِخ) در مشهد به کاسهگری منسوب بود. و به خدمت بسيار عزيزان و مردان رسيد، و منظور نظر کيميا اثر ايشان گرديده و اين بيت در شکايت از اوست: از چيست سرخ، پنجهٔ مرجان و پای بط گر خون بجای آب روان نيست در بحار. (مجالس النفايس ص 215).
کلمات همقافیه با «مشرقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر