معنی مشرقين

معنی مشرقين

5 بازدید
[ مَ رِ قَ ] (ع اِ) عبارت از مشرق و مغرب، بدان که مشرق و مغرب را دو مشرق‌ گفتن بنابر تغليب است. و تغليب آن را گويند که يک شی‌ء غالب را از دو شی‌ء که با هم‌ مقابل باشند غلبه داده اطلاق آن بر ديگری‌ نموده و همان اسم شی‌ء غالب را تثنيه نامند. چنانکه مشرق و مغرب را مشرقين گويند به‌ لحاظ شرافت طلوع از مشرق و شمس و قمر را قمرين گويند به لحاظ آن که شمس در محاوره عرب مؤنث سماعی است. يا آن که‌ مشرقين به جهت آن گويند که مشرق دو هستند يکی مشرق صيفی که مطلع اطول‌الايام‌ باشد. ديگر مشرق شتوی که مطلع اقصرالايام‌ باشد. پس بعد ميان مشرق شتوی و صيفی به‌ لحاظ درجات کرهٔ ارض سه‌هزار و يکصد و سی و هفت کروه «پاو» بالا ميشود۵. واللََّه‌ اعلم بالصواب. (غياث) (آنندراج): تو را گويم ای سيد مشرقين‌ که مردم مرانند و تو نامران. منوچهری (ديوان ص‌68). و رجوع به مشرقان شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشرقين»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ين» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید