معنی مشرک
5 بازدید
[ مُ رَ ] (ع ص) شريکشده و انبازگرديده و عام. (ناظم الاطباء).[ مُ رِ ] (ع ص) کافر. مُشرکی. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که خدا را متعدد میپندارد. کافر. ملحد. بتپرست. ج، مشرکون. کسی که شريک برای خدا قرار دهد و خدايان تصور کند. بتپرست. (از ناظم الاطباء). انبازگوی انبازگيرنده مر خدایتعالی را. آن که خدای را شريکی قائل است. ج، مشرکين. بتپرستان. عبدهٔ اصنام، مقابل موحد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bوَ لاََ تُنْکِحُوا اَلْمُشْرِکِينَ حَتََّی يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ ... 16-272:221/}(قرآن 2/221). ... {/Bوَ اَلزََّانِيَهُ لاََ يَنْکِحُهََا إِلاََّ زََانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذََلِکَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِينَ .8-2024:3/} (قرآن 24/3). داريم همچو مشرکان به عذاب ورچه هرگز نخواندمت انباز. مسعودسعد (ديوان چ رشيدياسمی ص293). هزار پير شناسم که مشرک و گبر است هزار کودک دانم که ازهدالزهد است. مسعودسعد. || آن که شريک میکند و میپذيرد شرکت را. (ناظم الاطباء). جمعکننده ميان قوم و شريکگرداننده. (از منتهی الارب).[ مُ شَرْ رَ ] (ع ص) شريکشده و عام. || نعلی که برای آن شراک ساخته باشند. (ناظم الاطباء). و رجوع به مشرکی شود.
کلمات همقافیه با «مشرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر