معنی مشرعه
6 بازدید
[ مَ رَ عَ ]۱ (ع اِ) جای به آب درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از محيط المحيط) (از اقرب الموارد). جای به آب درآمدن و آبشخور. (آنندراج). جای آب خوردن. (غياث). ج، مَشارع. (اقرب الموارد) (محيط المحيط): شهرکی ساخت بنياد آن از سنگ و ارزيز و عمودهای آهن و اکنون مشرعهٔ عدن، آن شهر است. (فارسنامهٔ ابنالبلخی ص 96). گفت باری آب ده از مکرعه گفت آخر نيست جو يا مشرعه.مولوی.[ مُ رَ عَ ] (ع ص) رماح مشرعه؛ نيزهٔ راستکردهشده بسوی کسی. (ناظم الاطباء). و رجوع به مشروعه شود.
کلمات همقافیه با «مشرعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر