معنی مشت زدن

معنی مشت زدن

5 بازدید
[ مُ زَ دَ ] (مص مرکب) با مجموع انگشتان گره کرده به کف دست، ضربه‌ زدن. ضربه زدن با مجموع انگشتان گره کرده‌ با کف. زخم زدن با انگشتان گره کرده. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا): همی نيارد نان و همی نخرد گوشت‌ زند به رويم مشت و زند به پشتم گاژ. قريع‌الدهر. شاهزاده خيز کرد و مشتی بر دهان اسب زد. (سمک عيار ج 1 ص 42). پنجه با ساعد سيمين نه به عقل افکنديم‌ غايت جهل بود مشت زدن سندان را. سعدی. تا به آتشکده از قوت دين مشت زديم‌ تيشهٔ تفرقه بر دخمهٔ زردشت زديم. علی ترکمان (از آنندراج). || نوعی مشت‌مال که با انگشتان گره‌کرده‌ آهسته‌آهسته برای رفع سستی، گاه خوابيدن‌ به مردم عصبی زنند تا آن را خواب آيد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عمل‌ مشت‌زن. بازی کردن با مشت که نوعی‌ ورزش است. عمل مشت‌باز: همت او بر کشتی گرفتن و مشت زدن و تربيت بطالان... مقصور. (المضاف الی بدايع الازمان ص 29). رجوع به مدخل بعد و مشت‌باز شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشت زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید