معنی مشتاق

معنی مشتاق

6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) (از «ش و ق») آزمند چيزی. (منتهی الارب) (آنندراج). آرزومند. (مهذب الاسماء). آزمند به چيزی. آرزومند. و بسيار مايل و راغب و طالب و دارای شوق. (ناظم الاطباء). خواهان‌: سمن‌بوی آن سر زلفش که مشکين کرد آفاقش‌ عجب نی ار تبت گردد ز روی شوق مشتاقش. منوچهری. شتاب کن در ارسال جواب اين نبشته بسوی‌ اميرالمؤمنين، چرا که مشتاق است و خواهان. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 314). صدر وزارت مشتاق است تا آن کس که سزاوار او گشته است... بزودی اينجا رسد. (تاريخ بيهقی‌ چ اديب ص‌375). نه نه مشتاقان از صبح و ز شام آزادند که دل از هرچه دو رنگ است شکيبا بينند. خاقانی (ديوان چ سجادی ص 96) از شرارهٔ آه مشتاقان دل‌ آتش عنبرفشان برکرد صبح.خاقانی. ز بی‌نوايی مشتاق آتش مرگم‌ چو آن کسی که به آب حيات شد مشتاق. خاقانی. در اين دريا يکی درّ است و من مشتاق آن درّم‌ ولی کس کو که در جويد که فرمانش نمی‌بينم. عطار. يکی دوستی را زمانها نديده بود گفت کجايی‌ که مشتاق بوده‌ام. (گلستان). پس بوسيلهٔ اين‌ فضيلت دل مشتاقان صيد کند. (گلستان). خون دل عاشقان مشتاق‌ در گردن ديدهٔ بلاجوست.سعدی. ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی‌ که شادی جهانگيری غم لشکر نمی‌ارزد. حافظ. نصرت خواجه منتظر و مشتاق خدمت‌ شمايند. (انيس‌الطالبين ص 210). - مشتاق شدن؛ آرزومند شدن. بسيار مايل‌ شدن‌: عاشقان کل نه اين عشاق جزو ماند از کل هرکه شد مشتاق جزو. مولوی (مثنوی چ خاور ص 56). چون رسول روم اين الفاظ تر در سماع آورد شد مشتاق‌تر.مولوی. گفتم ببينمش، مگرم درد اشتياق‌ ساکن شود، بديدم و مشتاق‌تر شدم. سعدی. مشتاق شد بدانکه به صورت نوعی باقی بود... (مصنفات باباافضل ص 409). - || عاشق شدن. (فرهنگ فارسی‌ معين).
[ مُ ] (اِخ) ملا حسين. از ولايت‌ شيراز است و هم در آنجا به قصه‌خوانی‌ ميگذرانيد. اين رباعی از او به نظر رسيده: هر لحظه ز من روايتی می‌شنوی‌ وز قصهٔ من شکايتی می‌شنوی‌ سوز دل من فسانه می‌پنداری‌ من مردم و تو حکايتی می‌شنوی. (از آتشکدهٔ آذر چ شهيدی ص 301).

کلمات هم‌قافیه با «مشتاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید