معنی مشتافشار
4 بازدید
[ مُ اَ ] (نمف مرکب) افشردهشده با مشت. آنچه که با مشت افشردهشده باشد. || طلای دستافشار باشد و آن در خزينهٔ خسروپرويز بود. گويند مانند موم نرم شدی و هر صورتی که از آن خواستندی ساختندی. (برهان) (از ناظم الاطباء). پارچهٔ زری مانند موم نرم که پرويز داشت و هر صورتی که میخواست از آن میساخت. (فرهنگ رشيدی). زر مشتافشار. (از انجمن آرا) (جهانگيری): با درفش کاويان و طاقديس زرّ مشتافشار و شاهانه کمر.رودکی. چو کوهکن که يکان شد به نام دولت او نخست ميتين برزد به زرّ مشتافشار. فرخی (از انجمن آرا). زر مشتافشار که بر آن مهر نهادی بر سان موم بود. (مجمل التواريخ و القصص). زرّ مشتافشار بودی بوسهٔ او را بها سبلت آورد و سزای تيز مشتافشار۱ شد. سوزنی. || شرابی که نو ساخته باشند از انگوری که پيش از انواع انگورها رسيده باشد و آن پرزور میباشد و به لغت شام مسطار و مصطار گويند. (فرهنگ رشيدی). شرابی را گويند که از انگور پيشرس رسانيده باشند و آن را به اصطلاح شرابخواران شراب جهودی گويند و به لغت اهل شام مسطار خوانند. (برهان).
کلمات همقافیه با «مشتافشار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر