معنی مشافهه.
6 بازدید
[ مُ فَ / فِ هَ / هِ ] (از ع، اِمص) مشافهت. گفتگوی. سخن گفتن روياروی: ديگر روز به مشافهه در اين معنی سخن گفتند. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 397). و برفت و راست نيامد تا امير او را بخواند و به مشافهه دلگرم کرد چنين حالها میبود و فترات میافتاد. (تاريخ بيهقی ص 614). چنانکه تمامی احوال از روز ولادت تا اين ساعت که عز مشافههٔ ما يافته است در آن بيايد. (کليله و دمنه). ميعاد کرد که فردا به خدمت برسد و به مشافهه عذر تقصير بخواهد و به قضای حق خدمت قيام نمايد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 158). و رجوع به مدخل قبل شود. || (اِ) در شاهدهای ذيل بهمعنی نکاتی است دربارهٔ امری که شفاهی بيان شده، سپس منشی يا منشيان ديوان آن را به تحرير درآورده برای شخص مورد نظر ارسال میداشتند، چنانکه مسعود به ابوالقاسم حصيری: يا اخی... میانديشم که باشد از تو حديث برادر پرسند اينک جواب آنچه تو را بايد در اين مشافهه فرموديم نبشتن تا تو بدانی که سخن بر چه نمط بايد گفت... امروز کار ملک به واجبی قرار بر ما گرفته است و برادر به دست ما اندر و حال وی به روزگار حيات پدر ما اين بوده است که در اين مشافهه باز نموده آمده است. و چون بر اين مشافهه واقف گردد به حکم خرد تمام... دانيم که ما را معذور دارد... اگر حاجت نيايد به عرضه کردن اين مشافهه که حديث برادر ما و عقد در آن است و نگاه با وی نکنند يله بايد کرد اين مشافهه را و پس اگر اندر اين باب سخنی رود اينک جوابهای جزم است در اين مشافهه... (تاريخ بيهقی چ اديب صص 213-217). و استادم نامه و دو مشافهه نبشت در اين باب. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 194).
کلمات همقافیه با «مشافهه.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ه.» برای سرودن شعر