معنی مشافهه
5 بازدید
[ مُ فَ هَ ] (ع مص) روياروی سخن گفتن. (منتهی الارب) (زوزنی، يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از ناظم الاطباء). روبهرو شدن و روبهرو سخن گفتن. (آنندراج) (غياث). روفاروی کردن. (تاج المصادر بيهقی، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤسسهٔ لغتنامه ص202). || همديگر لب را قريب کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). لب را نزديک گردانيدن. (ناظم الاطباء). نزديک گردانيدن فلان لب خود را به لب فلان و خطاب کردن او از دهان به دهان. (از اقرب الموارد). || نزديک گردانيدن چيزی را. يقال: شافه البلد و الامر؛ ای داناهُ. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). نزديک شدن به شهر و به کار. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح حديث) محدثان مشافهه را بر اجازت حديثی که لفظاً گفته شده باشد اطلاق کنند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج1 ص806).[ مُ فَ هَ تَنْ ] (ع ق) سخن روياروئی. (از ناظم الاطباء): و وقوع تطليقات منکوحات مواجههً و مشافههً بر زبان راندند. (تاريخ غازانی چ کارل يان ص 54). و مستدعيات خود را بدون واسطه مشافههً عرض و پادشاهان سابق هر گونه خدمتی و رجوعی به ضرابخانه میداشتهاند. (تذکره الملوک ص 21). قاعده آن است که هر کس مشافههً از پادشاه شنيده باشد. (تذکره الملوک ص 30).
کلمات همقافیه با «مشافهه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هه» برای سرودن شعر