معنی مسیء
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) ج، مسيئون. بدکردار و گناهکار و محروم. (ناظم الاطباء). بدیکننده و گناهکار. (فرهنگ نظام). بدکردار. (دهار) (مهذب الاسماء). بدکردار. بدافعال. (از غياث)۲. بدکار. تباهکار. تبهکار. بدکاره. بزهکار. بزهمند. عاصی. مذنب. مجرم. آثم. اثيم. بدکنش. بدکننده، مقابل محسن. (يادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مسیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر