معنی مسور
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پاسپرده. طريق مسور، راه پاسپرده. (منتهی الارب ذيل «س ی ر») (ناظم الاطباء): رجل مسور به؛ مرد رفته در آن راه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ سَوْ وَ ] (ع ص) نعت مفعولی از تسوير. زينت کرده شده با دستبرنجن. (ناظم الاطباء). ياره بر دست نهاده. (منتهی الارب). دستبند داشتهشده. دارای دستبند:[ مِسْ وَ ] (اِخ) ابن مَخْرمهبن نوفلبن اهيب القرشی الزهری، مکنی به ابوعبدالرحمن و متولد سال دوم و مقتول به سال 64 هـ .ق. از فضلای صحابه و از فقهای آنان است. در طفوليت محضر نبی (ص) را درک کرد. از خلفای اربعه روايت دارد. در فتح افريقا با عبداللََّهبن سعد همراه بود. در سال 64 هـ .ق. که با ابنزبير در محاصرهٔ مکه همراه بود سنگی از حصار مکه به سرش اصابت کرد و مقتول گرديد. (از الاعلام زرکلی).[ مِسْ وَ ] (ع اِ) تکيهجای چرمين. (منتهی الارب). متکای چرمين. (ناظم الاطباء). بالش از پوست. و رجوع به مسوره شود.
کلمات همقافیه با «مسور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر