معنی مسنمه
6 بازدید
[ مُ سَنْ نَ مَ ] (ع ص) تأنيث مسنم. خرپشتهای. (يادداشت مرحوم دهخدا): و هی [ طبرستان ] کثيرهالامطار شتاءً و صيفاً و سطوحهم مسنمه لذلک. (صور الاقاليم اصطخری از يادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به مسنّم شود.[ مُ نِ مَ ] (ع ص) گياه حُليّا رويانده شده: أرض مسنمه؛ زمين که گياه حليا روياند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسنمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر