معنی مسلسلگويی
6 بازدید
[ مُ سَ سَ ] (حامص مرکب) حالت و وضع مسلسل گفتن. || عمل مسلسلگو: هجوم خلق و پابست تماشا شد نگار من مسلسلگوئی و ديوانگی آمد به کار من. سعيد اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مسلسلگويی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يی» برای سرودن شعر