معنی مسلسلگوی
6 بازدید
[ مُ سَ سَ ] (نف مرکب) مسلسلگوينده. دارای تسلسل بيان. پیدرپی و بدون تعقيد و وقفه سخن گوينده. که کلام را متصل و پياپی گويد: سر زنجير فکر حلقهٔ ذکری به دستم ده مسلسلگوی مدح خويش کن طبع جوانم را. سيدحسين خالص (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مسلسلگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر