معنی مسلسل

معنی مسلسل

5 بازدید
[ مُ سَ سَ ] (ع ص، ق) پی‌درپی. متوالی. (ناظم الاطباء). پياپی. پشتاپشت. مربوط. (يادداشت مرحوم دهخدا). يکی پس‌ از ديگری‌: مر آن دوست را دوستان‌ بسيارند و همچنين مسلسل. (گلستان). - حديث مسلسل؛ (اصطلاح حديث) عبارت است از حديثی که رجال اسناد او به‌ وقت روايت آن متتابع باشند. (نفايس الفنون). حديثی که تمام واسطه‌ها تا پيغامبر(ص) شناخته شده است. (يادداشت مرحوم‌ دهخدا). || (اصطلاح درايه) در اصطلاح‌ درايه، حديثی است که هر يک از رجال روات‌ آن تا آخر سند ذکر شده و همه‌شان در حين‌ روايت به يک صفت يا يک حالت باشند، مثل‌ اينکه همهٔ روات در موقع روايت به مادون‌ خود حمد گفته يا صلوات يا بسم‌اللََّه يا استعاذه‌ گفته و يا متطهراً و يا مستقيلاً روايت کرده و نظاير اينها. و رجوع به حديث شود. - حرف مسلسل؛ حرف مربوط و پيچدار و گفتار مسلسل. (آنندراج). - || که قطع نشود. که پياپی گفته شود. که‌ يک‌ريز ادا گردد. - خبر مسلسل؛ يکی از تقسيمات اخبار. رجوع به احمد (ابن موسی‌بن طاوس) شود. - خط مسلسل؛ ظاهراً يکی از انواع خط است. يا نوعی از تحرير (؟): خط مسلسل شيرين که گر نيارم گفت‌ به خط صاحب‌ديوان ايلخان ماند.سعدی. - || نامهٔ مکتوب به خط مسلسل‌: به مملوکی خطی دادم مسلسل‌ به توقيع قزلشاهی مسجل.نظامی. - شمارهٔ مسلسل؛ شمارهٔ متوالی و پی‌درپی و پشت سر هم و بدون تناوب و جاافتادگی ترتيبی اعداد. عدد مسلسل. نمرهٔ مسلسل. - عدد مسلسل؛ شمارهٔ مسلسل. نمرهٔ مسلسل. رجوع به ترکيب‌های شمارهٔ مسلسل و نمرهٔ مسلسل شود. - قياس مسلسل؛ نوعی از قياس که از چند قياس ترکيب يافته باشد، چنانکه در اين‌ شعر: رودی است که کوثرش عديل است‌ آبش سلسال سلسبيل است‌ نه بلکه ز رشک او همه سال‌ شيدای مسلسل است سلسال‌ گه سيمگری نمايد آبش‌ گه شيشه‌گری کند حبابش. خاقانی (از ترجمهٔ محاسن اصفهان). - گفتار مسلسل؛ حرف مربوط و پيچدار. حرف مسلسل. (آنندراج). - || سخنان پياپی و غيرمنقطع. که‌ يک‌ريز ادا شود. - مسلسل حرف زدن؛ پياپی و يک‌ريز و يک‌بند سخن گفتن. - مسلسل شدن؛ به توالی آمدن. پشت سر هم آمدن. - مسلسل شدن سخن؛ به توالی درآمدن‌ سخن. پی‌درپی سخن گفته شدن‌: سخن چون شد مسلسل عاقبت کار ستون بيستون آمد پديدار.نظامی. - مسلسل گشتن سخن در سخن؛ سخن به‌ سخن پيوستن‌: چون سخن در سخن مسلسل گشت‌ بر زبان سخنوری بگذشت.نظامی. - نمرهٔ مسلسل؛ عدد پياپی. شمارهٔ مسلسل. || در هم پيوسته. - شی‌ء مسلسل؛ چيز درهم‌پيوسته. (منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || پيوسته. (دهار). بهم‌بسته و بهم‌پيوسته. با هم پيوند داده‌شده. (ناظم الاطباء). درهم‌گذاشته. درهم‌بسته. (يادداشت مرحوم‌ دهخدا). مانند زنجير بهم‌پيوسته. (ناظم‌ الاطباء). چون حلقه‌های زنجير بهم‌درآمده. (يادداشت مرحوم دهخدا). حلقه در حلقه‌: سر مژه چون خنجر کابلی‌ دو زلفش چو پيچان خط بابلی‌ مسلسل يک اندر دگر بافته‌ گره برزده سربه‌سر تافته.فردوسی. باد زره‌گر شده‌ست آب مسلسل‌زره‌ ابر شده خيمه‌دوز ماغ مسلسل‌خيم. منوچهری. مسلسل به اندرزهای بزرگ‌ کز او سازگاری کند ميش و گرگ. نظامی. معنبر ذوائب معقد عقايص‌ مسلسل غداير سجنجل ترائب. (منسوب به حسن متکلم)۱. - گيسوی مسلسل؛ گيسوی حلقه‌حلقه. - مسلسل کردن؛ پيوستن. پيوند دادن. بهم‌ وابستن. مسلسل گردانيدن. بهم بستن چنانکه‌ دو چيز را بهم با سلسله‌: خرامان گشته بر تازی سمندی‌ مسلسل کرده گيسو چون کمندی.نظامی. چنان در دل نشاند آن دلستان را که با جانش مسلسل کرد جان را.نظامی. و رجوع به ترکيب مسلسل گردانيدن شود. - || رديف کردن. رج کردن. رده کردن. صف‌بندی کردن. سلسله‌سلسله کردن. طبقه‌بندی کردن‌۲. - مسلسل گردانيدن؛ مانند حلقه‌های‌ زنجير بهم وابستن. پيوند دادن. مسلسل‌ کردن‌: اين تقرير را چون زلف خوبان‌ مسلسل گردانيد. (از تاريخ وصاف). - مسلسل گشتن؛ پيوند يافتن. متصل‌ گشتن. بهم پيوستن. درهم شدن‌: مسلسل گشته بر گلهای حمری‌ نوای بلبل و آواز قمری.نظامی. || به زنجير بسته. (مهذب الاسماء) (ناظم‌ الاطباء). به زنجير بسته‌شده. (غياث). به‌ زنجير. (يادداشت مرحوم دهخدا). مقيد. در زنجير. بندی. به‌بند: فلک کجروتر۳ است از خط ترسا مرا دارد مسلسل راهب‌آسا.خاقانی. آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من‌ از پری‌روئی مسلسل شد دل شيدای من. خاقانی. من شيفته چو بحر و مسلسل چو ابر از آنک‌ هم عيد و هم هلال بديدم بر اخترش. خاقانی. {P(1) -ظ. تمام قصيده از معزی يا برهانی است. P}{P(2).reir++21++S - P}{P(3) -ن‌ل: کژروتر. P}&{$20887$}- شيدای مسلسل؛ شيدای در زنجير. مجنون به زنجير بسته. ديوانهٔ زنجيری‌: نه بلکه ز رشک او همه سال‌ شيدای مسلسل است سلسال. خاقانی (تحفه العراقين). || موجدار. چون آب چين و شکن گرفته بر اثر وزش باد. همچون بنديان و به زنجير بستگان‌: گفتم آه آتشين بس کن نه من خاک توام‌ نه مسلسل همچو آبم تا هوسناک توام. خاقانی. گاهی سفيدپوش چو آب است و همچو آب‌ شوريده و مسلسل و تازان ز هر عظام. خاقانی. || همواره. هميشه. (يادداشت مرحوم‌ دهخدا).
[ مُ سَ سَ ] (از ع، اِ) نوعی سلاح‌ آتشين خودکار که پياپی تير اندازد. (کاليبر دهانهٔ مسلسل‌ها از 7 ميلی‌متر تا 20 ميلی‌متر متغير است). (از دايرهالمعارف کيه). شصت‌تير. ميترايوز.۱ (يادداشت مرحوم‌ دهخدا). - به مسلسل بستن؛ کسی يا حيوانی يا شيئی را هدف رگبار مسلسل قرار دادن. - مسلسل دستی؛ نوعی اسلحهٔ آتشين‌ خودکار که از تفنگهای معمولی نيز کوچکتر است. - مسلسل سبک؛ نوعی مسلسل که مانند تفنگ بوسيلهٔ افراد نظامی قابل حمل است. - مسلسل سنگين؛ نوعی مسلسل که با وسائط نقليه (موتوری يا غيرموتوری) حمل‌ ميشود.
[ مُ سَ سَ ] (ع ص) چيزی‌ درهم‌پيوسته. || روان. (دهار). - ماء مسلسل؛ آب روان. (ناظم الاطباء). آبی که از جهت گوارائی و صافی به‌آسانی در حلق داخل شود. (ناظم الاطباء). آب رونده. || عبارتی که در آن گرفتگی نباشد. (مؤيد الفضلا). || صيقلی و براق: سيف مسلسل؛ با گوهر درخشان. شمشير براق پرند. (از اقرب‌ الموارد). || نگارين. بنگار. مخطط (جامه). (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم‌ الاطباء). پارچهٔ راه‌راه. (يادداشت مرحوم‌ دهخدا). || سلسله‌دوزی‌شده. مخطط. راه‌راه‌: کبک پوشيده به تن پيرهن خز کبود کرده با قير مسلسل دو بر پيرهنا.منوچهری. || بدباف: ثوب مسلسل؛ جامهٔ بدباف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم‌ الاطباء). || (اِ) آنچه از قسم مقيش بر دور عماری و غيره دوزند. (آنندراج) (غياث): بی‌علاقه ننشيند نفسی حبل متين‌ هست تا دامن آن پرده مسلسل‌گستر. ملاطغرا (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «مسلسل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید