معنی مسعودی

معنی مسعودی

5 بازدید
[ مَ ] (حامص) مسعود بودن. نيک‌بختی. سعادتمندی. ميمنت. (ناظم‌ الاطباء). و رجوع به مسعود شود.
[ مَ ] (ص نسبی) منسوب به‌ مسعود که مراد سلطان مسعودبن محمود غزنوی است. اين ترکيب و گاه به صورت‌ جمع (يعنی مسعوديان) در تاريخ بيهقی مکرر به کار رفته است. و مقصود از آن اطرافيان و هواداران سلطان مسعود است در مقابل‌ محمودی (محموديان يا پدريان) که طرفداران‌ پدر وی بودند: اين گرگ پير گفت قومی‌ ساخته‌اند از محمودی و مسعودی و به‌ اغراض خويش مشغول، ايزد عز ذکره عاقبت‌ به خير بکناد. (تاريخ بيهقی چ اديب ص‌ 230).
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان‌ عربخانه بخش شوسف شهرستان بيرجند، واقع در 42هزارگزی شمال باختری شوسف‌ و 5هزارگزی شمال شرقی هشتوکان. آب آن‌ از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ‌ جغرافيايی ايران ج 9).
[ مَ ] (اِخ) شهرت علی‌بن‌ حسين‌بن علی، مکنی به ابوالحسن. از اولاد عبداللََّه‌بن مسعود، مورخ و رحالهٔ قرن چهارم‌ هجری و از اهالی بغداد بود که در مصر اقامت‌ گزيد و به سال 346 هـ .ق. در آنجا درگذشت. وی در مصر و ممالک عرب سياحت کرد و بعد به پارس رفته در اصطخر اقامت کرد. پس‌ از چندی به هند و نيز به چين درآمد و از آنجا تا جزيرهٔ ماداگاسکار رفت بالاخره به‌ آذربايجان، گرگان، شام و فلسطين سفر کرد. او راست: مروج‌الذهب. ذخائر العلوم و ماکان‌ فی سالف الدهور . الاستذکار لما مر فی سالف‌ الاعصار. التاريخ فی اخبار الامم من العرب و العجم. کتاب رسائل. اثبات الوحيد در امامت. المقالات فی اصول الديانات. خزائن الملک و سر العالمين. التنبيه و الاشراف. اخبار الزمان و من اباده الحدثان. حدائق الاذهان فی اخبار بيت‌النبی (ص). الامانه فی اصول الديانه. الاوسط. البيان فی أسماء الائمه عليهم‌السلام‌ - أخبار الخوارج. (از الاعلام زرکلی ج 5 ص‌ 87 و تاريخ ايران باستان ص 103 و کشف‌ الظنون).
[ مَ ] (اِخ) علی‌بن شهاب‌الدين. رجوع به علی مسعودی شود.
[ مَ ] (اِخ) شهرت محمدبن‌ عبدالرحمان‌بن محمدبن مسعود خراسانی‌ مَروَروذی پنجدهی، ملقب به تاج‌الدين. فقيه و اديب قرن ششم هجری و نسبت او به جدش‌ مسعود است. رجوع به ابوسعيد (محمدبن‌ ابی‌السعادات ...) و الاعلام زرکلی ج 7 ص‌ 64 شود.
[ مَ ] (اِخ) شهرت محمدبن‌ مسعودبن محمد مسعودی غزنوی. رجوع به‌ مسعودی غزنوی شود.

کلمات هم‌قافیه با «مسعودی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید