معنی مسحاء
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مؤنث أمسح. (از اقرب الموارد). رجوع به أمسح شود. || زمین هموار سنگریزه ناک که در آن گیاه نباشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، مِساح و مَساحی. (اقرب الموارد). || زمین سرخ. (از اقرب الموارد). || زن لاغر سرین خردپستان. (منتهی الارب). رسحاء. (اقرب الموارد). و رجوع به رسحاء شود. || زن یک چشمه. (منتهی الارب). عوراء. (اقرب الموارد). || زن برابر و هموار پای. (منتهی الارب). || زن بسیار سیرکننده در سیاحت خود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زن بسیار دروغگوی. (منتهی الارب). کذابة. (اقرب الموارد). || زن که ران او بهم ساید. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مسحاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر