معنی مستان
39 بازدید
[ مَ ] (ص) مزید علیه مست. (آنندراج). الف و نون آخر معنی جمعی به کلمه نمیدهد، مانند دایگان و بهاران. (یادداشت مرحوم دهخدا). الف و نون مفهوم شدت و مبالغه به کلمه میدهد: جهان مست است نرمی کن که من ایدون شنودستم که با مستان و دیوانه حلیمی بهتر از تندی. ناصرخسرو. چون مستان گشتند، بر ثنا و آفرین پادشاه روی زمین همداستان شده عزم خوابگاه کردند. (جهانگشای جوینی). - مستان شدن؛ مست شدن : بخوردند چیزی و مستان شدند پرستندگان می پرستان شدند.فردوسی. که ما می گساریم و مستان شویم سوی خانهٔ بت پرستان شویم.فردوسی. به می دست بردند و مستان شدند ز یاد سپهبد به دستان شدند. - مستان کردن؛ همانند مردم مست ساختن : سوی رز باید رفتن به صبوح خویشتن کردن مستان و خراب.منوچهری. - امثال: مستان شده ای همی ندانی پس و پیش. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (ق) در حالت مستی. مست : ستی پسر آلتونتاش خوارزمشاه روزی مستان به بام برآمد. (تاریخ بیهقی ص ۴۱۰). شراب روان شد و مستان بازگشتند. (تاریخ بیهقی ص ۵۶۷). شراب روان شد چو آب جوی چنانکه مستان از خوانها بازگشتند. (تاریخ بیهقی ص ۵۵۱). ترا میخواستم مستان و در دل شور آن لبها که بر آتش نمک خورده کبابی داشتم امشب. ملاتشبیهی (از آنندراج). جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت بود!
کلمات همقافیه با «مستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر