ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مثمن محذوف
قافیه: خراب، خطاب، باب، کباب، آب، سراب، آفتاب، اضطراب، صواب، حجاب، شراب، خراب، خضاب، باب، سحاب، رکاب، نقاب، ذباب، بیاب، متاب، عذاب، خلاب، عقاب، خواب، ماهتاب، شتاب، عتاب، باب، تاب، افراسیاب، انقلاب، التراب، شاب، خوشاب، طناب، تاب، گلاب، تاب، خراب، یومالحساب، متاب، مستجاب.
ردیف: ندارد (شعر مردّف نیست).
وزن نهایی: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نام بحر: رمل مثمن محذوف
بیت: وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب تا ز حضرت سوی جانت ارجعی آید خطاب
۱. خط عروضی: وَقـتِ کو چَسـت اَر رَ حیل اَی دِل اَ زین جا یِ خَ راب تا زِ حَض رَت سو یِ جا نَت اَر جِ عی آ یَد خَ طاب
۲. تقطیع هجایی: — U — — / — U — — / — U — — / — U — — U — — / — U — — / — U — — / — U —
۳. ارکان عروضی: فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلن
نکات فنی (اختیارات):
حذف همزه: در عبارت «کوچ است» (کوچست) و «ازین» (ازین)، همزه به دلیل ماقبل ساکن حذف شده و طبق قاعده تسهیل، هجای قبلی به هجای بعدی متصل شده است.
ادغام (ال شمسیه): در واژه «الرحیل»، حرف «ل» حذف و «ر» مشدد تلفظ شده است (اَررَحیل).
قاعده هجای کشیده: واژگان «خراب» و «خطاب» در انتهای مصراع به هجای بلند (—) تبدیل شدهاند؛ زیرا طبق متد شمیسا، آخرین هجای هر مصراع فارغ از میزان امتداد، همیشه بلند محسوب میشود.
بیت: بال و پر ده مرغ جان را تا میان این قفس بر دلت پیدا شود در یک نفس صد فتح باب
۱. خط عروضی: با لُ پَر دِه مُر غِ جا را تا مِ یا نِ ای قَ فَس بَر دِ لَت پِی دا شَ وَد دَر یِک نَ فَس صَد فَت حِ باب
۲. تقطیع هجایی: — U — — / — U — — / — U — — / — U — — U — — / — U — — / — U — — / — U —
۳. ارکان عروضی: فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلن
. نکات فنی (اختیارات):
حذف نون ساکن: در واژه «میان» و «این»، نون ساکن پس از مصوت بلند (ا، ای، او) طبق قاعده عروضی شمیسا حذف شده و هجای کشیده به هجای بلند تبدیل گشته است (میا، ای).
تلفظ واو عطف: در «بال و پر»، واو عطف به صورت ضمه (—ُ) کوتاه تلفظ شده تا با رکن «فاعلاتن» منطبق شود.
هجای پایان مصراع: واژه «باب» در انتهای مصراع دوم، علیرغم کشیده بودن، یک هجای بلند (—) محاسبه شده است.
بیت ۱: وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب / تا ز حضرت سوی جانت ارجعی آید خطاب
معنی: ای دل، زمان کوچ کردن و رفتن از این دنیا (که خانهای ویران است) فرا رسیده؛ آماده باش تا از پیشگاه حق، ندای «بازگرد» به جان تو برسد.
آرایههای ادبی: * استعاره: «جای خراب» استعاره از دنیای فانی.
تلمیح: اشاره به آیه «ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ» در قرآن کریم.
تکرار: استفاده از واژه «الرحیل» برای تأکید بر فوریت سفر آخرت.
بیت ۲: بال و پر ده مرغ جان را تا میان این قفس / بر دلت پیدا شود در یک نفس صد فتح باب
معنی: به مرغ روح خود توان پریدن ببخش تا در میان این قفسِ تن، در یک لحظه، گشایشهای بیشماری برای قلبت حاصل شود.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه جان به مرغ.
استعاره: «قفس» استعاره از جسم یا تعلقات دنیوی.
مراعاتالنظیر: تناسب میان بال، پر، مرغ و قفس.
کنایه: «فتح باب» کنایه از گشایش و پیروزی روحی.
بیت ۳: عقل را و نقل را همچون ترازو راست دار / جهد کن تا در میان نه سیخ سوزد نه کباب
معنی: میان دانش عقلانی و دانش وحیانی (نقل) تعادل برقرار کن و بکوش تا در این میان، با رعایت اعتدال، هیچیک از دو جنبه آسیب نبیند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه عقل و نقل به دو کفه ترازو.
تمثیل (ارسالالمثل): استفاده از ضربالمثل «نه سیخ بسوزد نه کباب» برای تأکید بر میانهروی.
بیت ۴: چون ز عقل و نقل ذوق عشق حاصل شد تو را / از دل پر عشق خود آتش زنی در جاه و آب
معنی: هرگاه از مسیر عقل و شرع به چشیدن طعم عشق الهی رسیدی، با گرمای آن عشق، تمام اعتبارات دنیوی و وابستگیهای خود را از بین خواهی برد.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل میان «آتش» و «آب».
کنایه: «آتش زدن در جاه و آب» کنایه از ترک وابستگیهای دنیوی و جاهطلبی.
بیت ۵: گرچه عالم مینماید دیگران را آب خضر / تو چنان گردی که گردد پیش تو همچون سراب
معنی: اگرچه این دنیا در نظر اهل دنیا مانند آب حیات (جاودانگی) جلوه میکند، اما تو به مرتبهای میرسی که حقیقت آن را درک کرده و آن را مانند سرابی پوچ میبینی.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان حضرت خضر (ع) و چشمه آب حیات.
تضاد: تقابل میان «آب خضر» و «سراب».
تشبیه: تشبیه دنیا به سراب.
بیت ۶: گر چنان گردی جدا از خود که باید شد جدا / ذرهای گردد به پیش نور جانت آفتاب
معنی: اگر بتوانی چنانکه شایسته است از خودپرستی و منیت جدا شوی، خورشید با تمام بزرگیاش در برابر نورِ روحِ تو، کوچک و ناچیز خواهد گشت.
آرایههای ادبی:
اغراق: کوچک شمردن آفتاب در برابر نور جان.
تضاد: تقابل میان «ذره» و «آفتاب».
بیت ۷: گر صواب کار خواهی اندرین وادی صعب / از خطای نفس خود تا چند بینی اضطراب
معنی: اگر در این بیابانِ دشوارِ زندگی به دنبال راه درست هستی، تا کی میخواهی از لغزشهای نفس امارهات دچار پریشانی و ناآرامی باشی؟
آرایههای ادبی:
استعاره: «وادی صعب» استعاره از مسیر سلوک یا دنیا.
جناس: جناس میان «صواب» و «خطا» (که تضاد نیز هست).
بیت ۸: رو درین وادی چو اشتر باش و بگذر از خطا / نرم میرو خار میخور بار میکش بر صواب
معنی: در این مسیر مانند شتر صبور باش؛ آهسته حرکت کن، سختیها (خار) را تحمل کن و بارِ حقیقت را به درستی بر دوش بکش.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه سالک به شتر در صبوری و قناعت.
کنایه: «خار خوردن و بار کشیدن» کنایه از تحمل رنجهای سلوک و بردباری.
بیت ۹: از هوای نفس شومت در حجابی ماندهای / چون هوای نفس تو بنشست برخیزد حجاب
معنی: تمایلات ناپسند نفسانی مانند پردهای مانع دیدن حقیقت شدهاند؛ هرگاه این طوفان نفس فروکش کند، آن پرده کنار خواهد رفت.
آرایههای ادبی:
استعاره: «حجاب» استعاره از موانع رسیدن به حق.
تضاد: تقابل میان «نشستن» (فروکش کردن) و «برخاستن».
بیت ۱۰: در شراب و شاهد دنیا گرفتار آمدی / ای دلت مست شراب نفس تا چند از شراب
معنی: تو اسیر لذتهای زودگذر و زیبارویان دنیا شدهای؛ ای دلی که از بادهی منیت مست شدهای، تا کی میخواهی در این مستی غفلت باقی بمانی؟
آرایههای ادبی:
مراعاتالنظیر: تناسب میان شراب، شاهد و مست.
استعاره: «شراب نفس» استعاره از سرمستی ناشی از غرور و شهوت.
بیت ۱۱: خیز کاجزای جهان موقوف یک آه تواند / از دل پر خون برآر آهی چو مستان خراب
معنی: بپا خیز که تمام اجزای هستی منتظر یک آهِ حقیقی و از سرِ صدقِ تو هستند؛ پس مانند مستانِ از خود بیخود، از میان دل خونینت آهی برآور.
آرایههای ادبی: * اغراق: موقوف بودن تمام اجزای جهان به یک آهِ انسان.
تشبیه: تشبیه سالک به «مستان خراب».
کنایه: «دل پر خون» کنایه از رنج فراوان و دردِ طلب.
بیت ۱۲: هر نفس سرمایهٔ عمر است و تو زان بیخبر / خیز و روی از حسرت دل کن به خون دل خضاب
معنی: هر لحظه و هر نفسی که میکشی، دارایی اصلی عمر توست و تو از ارزش آن غافلی؛ برخیز و از شدت اندوه و پشیمانی، چهرهات را با خون دل رنگین کن.
آرایههای ادبی: * استعاره: «سرمایه» استعاره از نفس و زمانِ عمر.
کنایه: «روی به خون دل خضاب کردن» کنایه از شدتِ شرمساری و گریه و اندوه بسیار.
تکرار: واژه «دل».
بیت ۱۳: درد و حسرت بین که چندانی که فکرت میکنم / هیچ کاری را نمیشایی تو اندر هیچ باب
معنی: دریغ و افسوس که هرچه تأمل میکنم، میبینم تو در هیچ زمینهای (برای آخرت خود) شایستگی و توانایی نداری.
آرایههای ادبی: * تکرار: واژهی «هیچ» برای تأکید بر ناتوانی انسان.
مراعاتالنظیر: تناسب میان «فکرت» و «باب» (در اینجا به معنی موضوع و زمینه).
بیت ۱۴: چون نیامد از تو کاری کان به کار آید تو را / بر خود و کار خود بنشین و بگری چون سحاب
معنی: اکنون که عمل شایستهای انجام ندادهای که در آینده به کارت بیاید، به حال خود و اعمالت بنشین و مانند ابر به زاری گریه کن.
آرایههای ادبی: * تشبیه: تشبیه گریه به باریدن «سحاب» (ابر).
جناس: جناس میان «کار» و «به کار آمدن».
بیت ۱۵: تو چنان دانی که هستی با بزرگان هم عنان / باش تا زین جای فانی پای آری در رکاب
معنی: تو گمان میکنی که همرتبه و همراهِ بزرگان هستی؛ صبر کن تا زمانی که بخواهی از این دنیای فانی کوچ کنی و سوار بر اسبِ مرگ شوی.
آرایههای ادبی: * کنایه: «همعنان بودن» کنایه از برابری و همراهی؛ «پای در رکاب آوردن» کنایه از آمادهی سفرِ آخرت شدن و مرگ.
تضاد: تقابل میان پندارِ فعلی و حقیقتِ لحظه مرگ.
بیت ۱۶: این زمان با توست حرصی و ندانی این نفس / تا نیاری زیر خاک تیره رویت در نقاب
معنی: در حال حاضر حرص و آز وجودت را گرفته است و این لحظه را درک نمیکنی، تا زمانی که مرگ فرا رسد و صورتت زیر خاک پنهان شود.
آرایههای ادبی: * استعاره: «نقاب» استعاره از خاکِ گور که چهره را میپوشاند.
مراعاتالنظیر: تناسب میان خاک، تیره و نقاب.
بیت ۱۷: چون اجل در دامن عمرت زند ناگاه چنگ / تو ز چنگ او بمانی دست بر سر چون ذباب
معنی: هنگامی که مرگ ناگهان چنگ در گریبان عمر تو میافکند، تو در میان دستان او مانند مگسی ناتوان، متحیر و افسوسخوران باقی میمانی.
آرایههای ادبی: * تشخیص: نسبت دادنِ «چنگ زدن» به اجل.
تشبیه: تشبیه انسان در لحظه مرگ به «ذباب» (مگس) از جهت خواری و ناتوانی.
کنایه: «دست بر سر ماندن» کنایه از حسرت، بیچارگی و تحیر.
بیت ۱۸: ای دریغا میندانی کز چه دور افتادهای / آخر ار شوقی است در تو ذوق این معنی بیاب
معنی: افسوس که نمیدانی از چه حقیقت والایی دور ماندهای؛ اگر هنوز اشتیاقی در وجودت هست، سعی کن حقیقتِ این سخن را با تمام وجود درک کنی.
آرایههای ادبی: * اشتقاق (یا شبهجناس): میان «شوق» و «ذوق».
کنایه: «ذوق یافتن» کنایه از درکِ شهودی و چشیدن حقیقت.
بیت ۱۹: چون چراغ عمر تو بیشک بخواهد مرد زود / خویشتن را همچو شمعی زآتش شهوت متاب
معنی: از آنجا که چراغ زندگیات قطعاً به زودی خاموش خواهد شد، خودت را مانند شمع در آتشِ تندِ هوس و شهوت ذوب نکن و مپیچان.
آرایههای ادبی: * اضافه تشبیهی: «چراغ عمر» و «آتش شهوت».
تشبیه: تشبیه انسان به «شمع».
ایهام: «متاب» هم به معنی «نتاب و روشنایی نده» و هم از مصدر تافتن به معنی «نپیچان و بیقرار نکن».
بیت ۲۰: آخر ای شهوتپرست بی خبر گر عاقلی / یک دمی لذت کجا ارزد به صد ساله عذاب
معنی: ای کسی که گرفتار شهوات هستی، اگر اندکی عقل داشته باشی، میفهمی که یک لحظه لذتِ زودگذر هرگز با صد سال رنج و عذابِ پس از آن برابری نمیکند.
آرایههای ادبی: * استفهام انکاری: پرسش برای نفیِ ارزشِ لذتِ دنیوی در برابر عذاب اخروی.
تضاد: میان «یک دم» و «صد سال»؛ و میان «لذت» و «عذاب».
بیت ۲۱: توشهٔ این ره بساز آخر که مردان جهان / در چنین راهی فرو ماندند چون خر در خلاب
معنی: سرانجام برای سفرِ آخرت توشهای (اعمال نیک) فراهم کن؛ چرا که حتی مردانِ بزرگِ جهان در سختیهای این راه، مانندِ خری که در گلِ لای فرو رفته باشد، ناتوان و درمانده شدهاند.
آرایههای ادبی: * استعاره: «توشه» استعاره از اعمال صالح و پارسایی.
تشبیه: تشبیه درماندگیِ انسان در مسیرِ مرگ و آخرت به «خر در خلاب» (گل و لای) برای بیان نهایتِ عجز.
بیت ۲۲: غرهٔ دنیا مباش و پشت بر عقبی مکن / تا چو روی اندر لحد آری نمانی در عقاب
معنی: فریفتهیِ زرق و برقِ دنیا مشو و به جهانِ آخرت بیتوجهی نکن، تا هنگامی که واردِ گور میشوی، گرفتارِ مجازات و شکنجه نگردی.
آرایههای ادبی: * تضاد: میان واژگان «دنیا» و «عقبی».
کنایه: «پشت بر عقبی کردن» کنایه از غفلت و بیتوجهی به سرایِ جاویدان.
اشتقاق: میان «عقبی» و «عقاب» (همریشه بودن واژگان).
بیت ۲۳: شب چو مردان زندهدار و تا توانی میمخسب / زانکه زیر خاک بسیاریت خواهد بود خواب
معنی: مانندِ مردانِ خدا، شبها را به عبادت بگذران و تا میتوانی از خوابِ غفلت دوری کن؛ زیرا پس از مرگ، زمانِ بسیار طولانی برای خوابیدن در زیرِ خاک خواهی داشت.
آرایههای ادبی: * تضاد: میان «زندهدار» (بیداری) و «خواب».
تلمیح: اشاره به فضیلتِ شبزندهداری و تهجد در سلوک.
تکرار: تکرار ریشه «خواب» (میمخسب و خواب).
بیت ۲۴: بس که تو در خاک خواهی بود و زین طاق کبود / بر سر خاک تو میتابد به زاری ماهتاب
معنی: مدتهای طولانی در آغوشِ خاک خواهی خفت و در آن زمان، ماهتاب از آسمان بر مزارِ تو با اندوه و زاری روشنایی خواهد بخشید.
آرایههای ادبی: * استعاره: «طاق کبود» استعاره از آسمان.
تشخیص: نسبت دادنِ «زاری کردن» به ماهتاب (شخصیتبخشی).
بیت ۲۵: چون نمیدانی که روز واپسین حال تو چیست / در غرور خود مکن بیهوده چندینی شتاب
معنی: وقتی که نمیدانی در روزِ قیامت چه سرنوشتی در انتظارِ توست، بیهوده در مسیرِ خودخواهی و کبر با این همه شتاب حرکت نکن.
آرایههای ادبی: * کنایه: «شتاب کردن در غرور» کنایه از اصرار بر گمراهی و سرمستیِ ناشی از تکبر.
بیت ۲۶: کار روز واپسین دارد که روز واپسین / از سیاست آب گردد زهره شیر از عتاب
معنی: اهمیتِ واقعی متعلق به روزِ قیامت است؛ روزی که از شدتِ مجازات و تندیِ عذابِ الهی، حتی شجاعترین موجودات (شیر) نیز از ترس، زهرهشان آب میشود.
آرایههای ادبی: * رد الصدر علی العجز: تکرار عبارت «روز واپسین» در ابتدا و انتهای بیت.
کنایه: «آب شدنِ زهرهیِ شیر» کنایه از نهایتِ ترس و وحشتِ عظیم.
بیت ۲۷: تکیه بر طاعت مکن زیرا که در آخر نفس / هیچکس را نیست آگاهی که چون آید زباب
معنی: به عبادات و طاعاتِ خود مغرور نشو و بر آنها تکیه نکن؛ زیرا هیچ انسانی نمیداند که در آخرین لحظهیِ عمر، عاقبتش چگونه خواهد بود و از کدام در (سعادت یا شقاوت) خارج میشود.
آرایههای ادبی: * کنایه: «تکیه بر طاعت کردن» کنایه از غرورِ عبادی و خودپسندی.
مجاز: «باب» (در) مجاز از عاقبت و سرانجامِ کار.
بیت ۲۸: چون به یک دم جمله چون شمعی فروخواهیم مرد / پس چرا چون شمع باید دید چندین تف و تاب
معنی: وقتی قرار است همگیِ ما ناگهان مانندِ شمعی خاموش شویم و بمیریم، پس چرا باید مانندِ شمع در آتشِ اضطراب و رنجهای دنیوی بسوزیم و بیقراری کنیم؟
آرایههای ادبی: * تشبیه: تشبیه انسان به شمع در فانی بودن و داشتنِ «تف و تاب».
مراعاتالنظیر: تناسب میان شمع، مردن (خاموش شدن)، تف (گرما) و تاب.
بیت ۲۹: چون سر و افسر نخواهد ماند تا میبنگری / چه کلاه ژنده و چه افسر افراسیاب
معنی: وقتی نه سری باقی میماند و نه تاجی، خواهی دید که در وقتِ مرگ، میانِ کلاهِ پارهیِ یک فقیر و تاجِ پادشاهیِ افراسیاب هیچ تفاوتی نیست.
آرایههای ادبی: * تضاد: میان «کلاه ژنده» (نماد فقر) و «افسر افراسیاب» (نماد قدرت و ثروت).
تلمیح: اشاره به شخصیت تاریخی-اسطورهای «افراسیاب».
استعاره: «سر و افسر» استعاره از جاه و مقام.
بیت ۳۰: گر همیبینی که روزی چند این مشتی گدا / پادشا گشتند هان تا نبودت هیچ انقلاب
معنی: اگر میبینی که چند روزی است گروهی فرومایه به قدرت و پادشاهی رسیدهاند، آگاه باش و مراقب باش که آرامشِ تو بر هم نخورد و دچارِ دگرگونی و حسرت نشوی.
آرایههای ادبی: * تضاد: میان «گدا» و «پادشا».
کنایه: «مشتی گدا» کنایه از افراد فرومایه و بیارزش.
ایهام: «انقلاب» در اینجا هم به معنی دگرگونیِ احوالِ دنیاست و هم شورش و ناآرامیِ درونی.
بیت ۳۱: زانکه این مشتی دغل کار سیه دل تا نه دیر / همچو بید پوده میریزند در تحت التراب
معنی: زیرا این گروه فریبکار و بدخواه، به زودی مانند چوب درخت بیدِ پوسیده و پوک، در زیر خاک متلاشی شده و فرو میریزند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه فریبکاران به «بید پوده» (بید پوسیده و توخالی).
کنایه: «سیهدل» کنایه از بدخواه و سنگدل.
تلمیح: اشاره به عبارت عربی «تحت التراب» (زیر خاک).
بیت ۳۲: زیر خاک از حد مشرق تا به مغرب خفتهاند / بنده و آزاد و شهری و غریب و شیخ و شاب
معنی: در پهنه زمین، از شرق تا غرب، همگان از برده و آزاد، ساکن شهر و غریبه، و پیر و جوان، همگی در زیر خاک به خواب ابدی فرو رفتهاند و مرگ میان آنان تفاوتی نگذاشته است.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل میان «مشرق و مغرب»، «بنده و آزاد»، و «شیخ و شاب» (پیر و جوان).
مراعاتالنظیر: تناسب میان واژگانی که طبقات مختلف انسانی را شامل میشود.
کنایه: «خفتن زیر خاک» کنایه از مرگ.
بیت ۳۳: دل منه بر چشم و دندان بتان، کین خاک راه / چشم، چون بادام و دندان است چون در خوشاب
معنی: به زیباییِ چشم و دندانِ زیبارویان دلبستگی پیدا نکن؛ زیرا این خاکی که در راه میبینی، در حقیقت بقایای همان چشمهای بادامی و دندانهای مرواریدگونهای است که روزگاری مایه فخر بودند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه چشم به «بادام» و دندان به «دُرّ خوشاب» (مروارید شفاف).
کنایه: «دل نهادن» کنایه از دلبستگی و عاشق شدن.
حسآمیزی/پارادوکس: تبدیل زیبایی (بتان) به خاکِ بیارزش راه.
بیت ۳۴: آنکه از خشمش طناب خیمه مه میگسست / در لحد اکنون کفن در گردن او شد طناب
معنی: آن پادشاهِ مقتدری که از ابهت و خشمش گویی طنابِ خیمهیِ ماه (آسمان) پاره میشد، اکنون در گور چنان ذلیل گشته که تنها طنابِ همراه او، بندِ کفن بر گردنش است.
آرایههای ادبی:
اغراق: گسستن طناب خیمه ماه از خشم (بیان شدت قدرت).
جناس تام: واژه «طناب» (طناب خیمه و بند کفن).
تضاد: تقابل میان شکوه گذشته و بیچارگیِ فعلی در لحد.
بیت ۳۵: وانکه پیراهن زتاب خویشتن نگشاد باز / تا کفن سازندش از وی باز کردندش ز تاب
معنی: و آن کسی که از شدت تکبر و غرور، حاضر نبود اندکی از منیت خود کوتاه بیاید، سرانجام برای اینکه او را کفن کنند، از تمام آن غرور و تکبر تهیاش کردند.
آرایههای ادبی:
ایهام: «تاب» در معنای پیچ و گرهِ جامه و همچنین در معنایِ خشم، گرمای کبر و بیقراری.
جناس: جناس میان واژه «تاب» در دو بخش بیت.
بیت ۳۶: وانکه رویش همچو گل بشکفته بودی این زمان / ابر میبارد به زاری بر سر خاکش گلاب
معنی: و آن کسی که چهرهاش مانند گل شکفته و باطراوت بود، اکنون چنان در خاک نهان گشته که ابرِ آسمان با اندوه بر مزار او باران (گلاب) میبارد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه رو به «گل».
تشخیص: نسبت دادنِ «زاری کردن» به ابر.
استعاره: «گلاب» استعاره از بارانِ ناشی از گریه ابر بر تربتِ زیباروی.
بیت ۳۷: وانکه زلفش همچو سنبل تاب در سر داشتی / خاک تاریکش نه سر بگذاشت، نه سنبل، نه تاب
معنی: و آن که گیسوانش مانند گلِ سنبل پرپیچ و زیبا بود، اکنون در تاریکیِ گور، نه از سرش اثری مانده، نه از زلفِ سنبلمانندش و نه از آن زیبایی و تاب.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه زلف به «سنبل».
لف و نشر: «سر»، «سنبل» و «تاب» در مصراع دوم به مفاهیم مصراع اول بازمیگردد.
تکرار: واژه «تاب».
بیت ۳۸: ما همه بی آگهیم آباد بر جان کسی / کز سر با آگهی بگذشت ازین جای خراب
معنی: همه ما در غفلت به سر میبریم؛ آفرین بر آن کسی که با شناختِ کامل و بیداریِ دل، از این دنیایِ ویران عبور کرد و به آن دل نبست.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «بیاگهی» و «باآگهی».
استعاره: «جای خراب» استعاره از دنیای فانی.
شبهاشتقاق: قرابت لفظی میان «آگاه» و «آباد».
بیت ۳۹: یارب از فضل و کرم عطار را بیدار کن / تا به بیداری شود در خواب تا یومالحساب
معنی: پروردگارا، از روی بخشش خود عطار را از خواب غفلت بیدار کن، تا با چشمی بیدار به خوابِ مرگ برود و تا روز قیامت آگاه و آسوده باشد.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): بیدار شدن برای در خواب رفتن.
تضاد: میان «بیداری» و «خواب».
تخلص: ذکر نام شاعر (عطار) در انتهای غزل.
بیت ۴۰: توبه کردم یارب از چیزی که میبایست کرد / روی لطف خویش را از تایب مسکین متاب
معنی: خدایا، از هر آنچه نباید انجام میدادم توبه کردم؛ پس تو نیز رویِ لطف و عنایت خود را از این توبهکارِ درمانده برنگردان.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: میان «توبه» و «تایب».
جناس: میان «تایب» (توبهکننده) و «متاب» (روی برنگردان).
بیت ۴۱: هر که این شوریده خاطر را دعا گوید به صدق / یارب آن خورشید خاطر را دعا کن مستجاب
معنی: پروردگارا، هر کسی که از سرِ راستی و اخلاص در حقِ این بندهٔ آشفتهحال (عطار) دعای خیری کند، تو نیز دعای آن انسانِ پاکنهاد و روشنروان را در حق خودش مستجاب بفرما.
آرایههای ادبی: * کنایه: «شوریده خاطر» کنایه از سالکِ عاشق و دردمند (خودِ شاعر).
استعاره: «خورشید خاطر» استعاره از انسانِ مؤمن، باصفا و روشنضمیر.
تضاد: تقابل میان «شوریده» (آشفته و تاریک) و «خورشید» (مظهرِ ثبات و روشنایی).
صنعت دعا: آوردن دعا در بیتِ مقطع که از سنتهایِ پسندیده در پایانِ مناجاتوارههاست.
بیاعتباری دنیا: تأکید بر فانی بودن جهان و لزوم آمادگی برای مرگ.
مبارزه با نفس: لزوم رهایی از هوا و هوس برای رسیدن به شهود الهی.
تعادل میان عقل و شرع: لزوم همراهی خرد و سنت در مسیر هدایت.
صبر و استقامت: توصیف سختیهای مسیر سلوک و نیاز به بردباری شترگونه.
تحول باطنی: عبور از «خودِ» مجازی برای رسیدن به «نورِ» حقیقی جان.