ابوحامد محمد عطار نیشابوری

ابوحامد محمد عط...

ابوحامد محمد عطار نیشابوری

عطار نیشابوری

دنبال کننده 1

صفحه شخصی

وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب

1
وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خرابتا ز حضرت سوی جانت ارجعی آید خطاب
2
بال و پر ده مرغ جان را تا میان این قفسبر دلت پیدا شود در یک نفس صد فتح باب
3
عقل را و نقل را همچون ترازو راست دارجهد کن تا در میان نه سیخ سوزد نه کباب
4
چون ز عقل و نقل ذوق عشق حاصل شد تو رااز دل پر عشق خود آتش زنی در جاه و آب
5
گرچه عالم می‌نماید دیگران را آب خضرتو چنان گردی که گردد پیش تو همچون سراب
6
گر چنان گردی جدا از خود که باید شد جداذره‌ای گردد به پیش نور جانت آفتاب
7
گر صواب کار خواهی اندرین وادی صعباز خطای نفس خود تا چند بینی اضطراب
8
رو درین وادی چو اشتر باش و بگذر از خطانرم می‌رو خار می‌خور بار می‌کش بر صواب
9
از هوای نفس شومت در حجابی مانده‌ایچون هوای نفس تو بنشست برخیزد حجاب
10
در شراب و شاهد دنیا گرفتار آمدیای دلت مست شراب نفس تا چند از شراب
11
خیز کاجزای جهان موقوف یک آه توانداز دل پر خون برآر آهی چو مستان خراب
12
هر نفس سرمایهٔ عمر است و تو زان بی‌خبرخیز و روی از حسرت دل کن به خون دل خضاب
13
درد و حسرت بین که چندانی که فکرت می‌کنمهیچ کاری را نمی‌شایی تو اندر هیچ باب
14
چون نیامد از تو کاری کان به کار آید تو رابر خود و کار خود بنشین و بگری چون سحاب
15
تو چنان دانی که هستی با بزرگان هم عنانباش تا زین جای فانی پای آری در رکاب
16
این زمان با توست حرصی و ندانی این نفستا نیاری زیر خاک تیره رویت در نقاب
17
چون اجل در دامن عمرت زند ناگاه چنگتو ز چنگ او بمانی دست بر سر چون ذباب
18
ای دریغا می‌ندانی کز چه دور افتاده‌ایآخر ار شوقی است در تو ذوق این معنی بیاب
19
چون چراغ عمر تو بی‌شک بخواهد مرد زودخویشتن را همچو شمعی زآتش شهوت متاب
20
آخر ای شهوت‌پرست بی خبر گر عاقلییک دمی لذت کجا ارزد به صد ساله عذاب
21
توشهٔ این ره بساز آخر که مردان جهاندر چنین راهی فرو ماندند چون خر در خلاب
22
غرهٔ دنیا مباش و پشت بر عقبی مکنتا چو روی اندر لحد آری نمانی در عقاب
23
شب چو مردان زنده‌دار و تا توانی می‌مخسبزانکه زیر خاک بسیاریت خواهد بود خواب
24
بس که تو در خاک خواهی بود و زین طاق کبودبر سر خاک تو می‌تابد به زاری ماهتاب
25
چون نمی‌دانی که روز واپسین حال تو چیستدر غرور خود مکن بیهوده چندینی شتاب
26
کار روز واپسین دارد که روز واپسیناز سیاست آب گردد زهره شیر از عتاب
27
تکیه بر طاعت مکن زیرا که در آخر نفسهیچکس را نیست آگاهی که چون آید زباب
28
چون به یک دم جمله چون شمعی فروخواهیم مردپس چرا چون شمع باید دید چندین تف و تاب
29
چون سر و افسر نخواهد ماند تا می‌بنگریچه کلاه ژنده و چه افسر افراسیاب
30
گر همی‌بینی که روزی چند این مشتی گداپادشا گشتند هان تا نبودت هیچ انقلاب
31
زانکه این مشتی دغل کار سیه دل تا نه دیرهمچو بید پوده می‌ریزند در تحت التراب
32
زیر خاک از حد مشرق تا به مغرب خفته‌اندبنده و آزاد و شهری و غریب و شیخ و شاب
33
دل منه بر چشم و دندان بتان، کین خاک راهچشم، چون بادام و دندان است چون در خوشاب
34
آنکه از خشمش طناب خیمه مه می‌گسستدر لحد اکنون کفن در گردن او شد طناب
35
وانکه پیراهن زتاب خویشتن نگشاد بازتا کفن سازندش از وی باز کردندش ز تاب
36
وانکه رویش همچو گل بشکفته بودی این زمانابر می‌بارد به زاری بر سر خاکش گلاب
37
وانکه زلفش همچو سنبل تاب در سر داشتیخاک تاریکش نه سر بگذاشت، نه سنبل، نه تاب
38
ما همه بی آگهیم آباد بر جان کسیکز سر با آگهی بگذشت ازین جای خراب
39
یارب از فضل و کرم عطار را بیدار کنتا به بیداری شود در خواب تا یوم‌الحساب
40
توبه کردم یارب از چیزی که می‌بایست کردروی لطف خویش را از تایب مسکین متاب
41
هر که این شوریده خاطر را دعا گوید به صدقیارب آن خورشید خاطر را دعا کن مستجاب
AvA-27
قصیده
عارفانه

دیوان اشعا...

دیوان اشعار - قصاید
0
0
0
1 ماه پیش
10
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مثمن محذوف

تحلیل ساختاری و فنی

  • قافیه: خراب، خطاب، باب، کباب، آب، سراب، آفتاب، اضطراب، صواب، حجاب، شراب، خراب، خضاب، باب، سحاب، رکاب، نقاب، ذباب، بیاب، متاب، عذاب، خلاب، عقاب، خواب، ماهتاب، شتاب، عتاب، باب، تاب، افراسیاب، انقلاب، التراب، شاب، خوشاب، طناب، تاب، گلاب، تاب، خراب، یوم‌الحساب، متاب، مستجاب.

  • ردیف: ندارد (شعر مردّف نیست).

وزن نهایی: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

نام بحر: رمل مثمن محذوف

تحلیل بیت اول

بیت: وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب تا ز حضرت سوی جانت ارجعی آید خطاب

۱. خط عروضی: وَقـتِ کو چَسـت اَر رَ حیل اَی دِل اَ زین جا یِ خَ راب تا زِ حَض رَت سو یِ جا نَت اَر جِ عی آ یَد خَ طاب

۲. تقطیع هجایی: — U — — / — U — — / — U — — / — U — — U — — / — U — — / — U — — / — U —

۳. ارکان عروضی: فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلن

نکات فنی (اختیارات):

  • حذف همزه: در عبارت «کوچ است» (کوچست) و «ازین» (ازین)، همزه به دلیل ماقبل ساکن حذف شده و طبق قاعده تسهیل، هجای قبلی به هجای بعدی متصل شده است.

  • ادغام (ال شمسیه): در واژه «الرحیل»، حرف «ل» حذف و «ر» مشدد تلفظ شده است (اَر‌رَحیل).

  • قاعده هجای کشیده: واژگان «خراب» و «خطاب» در انتهای مصراع به هجای بلند (—) تبدیل شده‌اند؛ زیرا طبق متد شمیسا، آخرین هجای هر مصراع فارغ از میزان امتداد، همیشه بلند محسوب می‌شود.


تحلیل بیت دوم

بیت: بال و پر ده مرغ جان را تا میان این قفس بر دلت پیدا شود در یک نفس صد فتح باب

۱. خط عروضی: با لُ پَر دِه مُر غِ جا را تا مِ یا نِ ای قَ فَس بَر دِ لَت پِی دا شَ وَد دَر یِک نَ فَس صَد فَت حِ باب

۲. تقطیع هجایی: — U — — / — U — — / — U — — / — U — — U — — / — U — — / — U — — / — U —

۳. ارکان عروضی: فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلن

. نکات فنی (اختیارات):

  • حذف نون ساکن: در واژه «میان» و «این»، نون ساکن پس از مصوت بلند (ا، ای، او) طبق قاعده عروضی شمیسا حذف شده و هجای کشیده به هجای بلند تبدیل گشته است (میا، ای).

  • تلفظ واو عطف: در «بال و پر»، واو عطف به صورت ضمه (—ُ) کوتاه تلفظ شده تا با رکن «فاعلاتن» منطبق شود.

  • هجای پایان مصراع: واژه «باب» در انتهای مصراع دوم، علی‌رغم کشیده بودن، یک هجای بلند (—) محاسبه شده است.

تحلیل معنایی و مفهومی بیت به بیت

بیت ۱: وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب / تا ز حضرت سوی جانت ارجعی آید خطاب

  • معنی: ای دل، زمان کوچ کردن و رفتن از این دنیا (که خانه‌ای ویران است) فرا رسیده؛ آماده باش تا از پیشگاه حق، ندای «بازگرد» به جان تو برسد.

  • آرایه‌های ادبی: * استعاره: «جای خراب» استعاره از دنیای فانی.

    • تلمیح: اشاره به آیه «ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ» در قرآن کریم.

    • تکرار: استفاده از واژه «الرحیل» برای تأکید بر فوریت سفر آخرت.

بیت ۲: بال و پر ده مرغ جان را تا میان این قفس / بر دلت پیدا شود در یک نفس صد فتح باب

  • معنی: به مرغ روح خود توان پریدن ببخش تا در میان این قفسِ تن، در یک لحظه، گشایش‌های بی‌شماری برای قلبت حاصل شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه جان به مرغ.

    • استعاره: «قفس» استعاره از جسم یا تعلقات دنیوی.

    • مراعات‌النظیر: تناسب میان بال، پر، مرغ و قفس.

    • کنایه: «فتح باب» کنایه از گشایش و پیروزی روحی.

بیت ۳: عقل را و نقل را همچون ترازو راست دار / جهد کن تا در میان نه سیخ سوزد نه کباب

  • معنی: میان دانش عقلانی و دانش وحیانی (نقل) تعادل برقرار کن و بکوش تا در این میان، با رعایت اعتدال، هیچ‌یک از دو جنبه آسیب نبیند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه عقل و نقل به دو کفه ترازو.

    • تمثیل (ارسال‌المثل): استفاده از ضرب‌المثل «نه سیخ بسوزد نه کباب» برای تأکید بر میانه‌روی.

بیت ۴: چون ز عقل و نقل ذوق عشق حاصل شد تو را / از دل پر عشق خود آتش زنی در جاه و آب

  • معنی: هرگاه از مسیر عقل و شرع به چشیدن طعم عشق الهی رسیدی، با گرمای آن عشق، تمام اعتبارات دنیوی و وابستگی‌های خود را از بین خواهی برد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: تقابل میان «آتش» و «آب».

    • کنایه: «آتش زدن در جاه و آب» کنایه از ترک وابستگی‌های دنیوی و جاه‌طلبی.

بیت ۵: گرچه عالم می‌نماید دیگران را آب خضر / تو چنان گردی که گردد پیش تو همچون سراب

  • معنی: اگرچه این دنیا در نظر اهل دنیا مانند آب حیات (جاودانگی) جلوه می‌کند، اما تو به مرتبه‌ای می‌رسی که حقیقت آن را درک کرده و آن را مانند سرابی پوچ می‌بینی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به داستان حضرت خضر (ع) و چشمه آب حیات.

    • تضاد: تقابل میان «آب خضر» و «سراب».

    • تشبیه: تشبیه دنیا به سراب.

بیت ۶: گر چنان گردی جدا از خود که باید شد جدا / ذره‌ای گردد به پیش نور جانت آفتاب

  • معنی: اگر بتوانی چنان‌که شایسته است از خودپرستی و منیت جدا شوی، خورشید با تمام بزرگی‌اش در برابر نورِ روحِ تو، کوچک و ناچیز خواهد گشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: کوچک شمردن آفتاب در برابر نور جان.

    • تضاد: تقابل میان «ذره» و «آفتاب».

بیت ۷: گر صواب کار خواهی اندرین وادی صعب / از خطای نفس خود تا چند بینی اضطراب

  • معنی: اگر در این بیابانِ دشوارِ زندگی به دنبال راه درست هستی، تا کی می‌خواهی از لغزش‌های نفس اماره‌ات دچار پریشانی و ناآرامی باشی؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «وادی صعب» استعاره از مسیر سلوک یا دنیا.

    • جناس: جناس میان «صواب» و «خطا» (که تضاد نیز هست).

بیت ۸: رو درین وادی چو اشتر باش و بگذر از خطا / نرم می‌رو خار می‌خور بار می‌کش بر صواب

  • معنی: در این مسیر مانند شتر صبور باش؛ آهسته حرکت کن، سختی‌ها (خار) را تحمل کن و بارِ حقیقت را به درستی بر دوش بکش.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه سالک به شتر در صبوری و قناعت.

    • کنایه: «خار خوردن و بار کشیدن» کنایه از تحمل رنج‌های سلوک و بردباری.

بیت ۹: از هوای نفس شومت در حجابی مانده‌ای / چون هوای نفس تو بنشست برخیزد حجاب

  • معنی: تمایلات ناپسند نفسانی مانند پرده‌ای مانع دیدن حقیقت شده‌اند؛ هرگاه این طوفان نفس فروکش کند، آن پرده کنار خواهد رفت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «حجاب» استعاره از موانع رسیدن به حق.

    • تضاد: تقابل میان «نشستن» (فروکش کردن) و «برخاستن».

بیت ۱۰: در شراب و شاهد دنیا گرفتار آمدی / ای دلت مست شراب نفس تا چند از شراب

  • معنی: تو اسیر لذت‌های زودگذر و زیبارویان دنیا شده‌ای؛ ای دلی که از باده‌ی منیت مست شده‌ای، تا کی می‌خواهی در این مستی غفلت باقی بمانی؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • مراعات‌النظیر: تناسب میان شراب، شاهد و مست.

    • استعاره: «شراب نفس» استعاره از سرمستی ناشی از غرور و شهوت.

بیت ۱۱: خیز کاجزای جهان موقوف یک آه تواند / از دل پر خون برآر آهی چو مستان خراب

  • معنی: بپا خیز که تمام اجزای هستی منتظر یک آهِ حقیقی و از سرِ صدقِ تو هستند؛ پس مانند مستانِ از خود بی‌خود، از میان دل خونینت آهی برآور.

  • آرایه‌های ادبی: * اغراق: موقوف بودن تمام اجزای جهان به یک آهِ انسان.

    • تشبیه: تشبیه سالک به «مستان خراب».

    • کنایه: «دل پر خون» کنایه از رنج فراوان و دردِ طلب.

بیت ۱۲: هر نفس سرمایهٔ عمر است و تو زان بی‌خبر / خیز و روی از حسرت دل کن به خون دل خضاب

  • معنی: هر لحظه و هر نفسی که می‌کشی، دارایی اصلی عمر توست و تو از ارزش آن غافلی؛ برخیز و از شدت اندوه و پشیمانی، چهره‌ات را با خون دل رنگین کن.

  • آرایه‌های ادبی: * استعاره: «سرمایه» استعاره از نفس و زمانِ عمر.

    • کنایه: «روی به خون دل خضاب کردن» کنایه از شدتِ شرمساری و گریه و اندوه بسیار.

    • تکرار: واژه «دل».

بیت ۱۳: درد و حسرت بین که چندانی که فکرت می‌کنم / هیچ کاری را نمی‌شایی تو اندر هیچ باب

  • معنی: دریغ و افسوس که هرچه تأمل می‌کنم، می‌بینم تو در هیچ زمینه‌ای (برای آخرت خود) شایستگی و توانایی نداری.

  • آرایه‌های ادبی: * تکرار: واژه‌ی «هیچ» برای تأکید بر ناتوانی انسان.

    • مراعات‌النظیر: تناسب میان «فکرت» و «باب» (در اینجا به معنی موضوع و زمینه).

بیت ۱۴: چون نیامد از تو کاری کان به کار آید تو را / بر خود و کار خود بنشین و بگری چون سحاب

  • معنی: اکنون که عمل شایسته‌ای انجام نداده‌ای که در آینده به کارت بیاید، به حال خود و اعمالت بنشین و مانند ابر به زاری گریه کن.

  • آرایه‌های ادبی: * تشبیه: تشبیه گریه به باریدن «سحاب» (ابر).

    • جناس: جناس میان «کار» و «به کار آمدن».

بیت ۱۵: تو چنان دانی که هستی با بزرگان هم عنان / باش تا زین جای فانی پای آری در رکاب

  • معنی: تو گمان می‌کنی که هم‌رتبه و همراهِ بزرگان هستی؛ صبر کن تا زمانی که بخواهی از این دنیای فانی کوچ کنی و سوار بر اسبِ مرگ شوی.

  • آرایه‌های ادبی: * کنایه: «هم‌عنان بودن» کنایه از برابری و همراهی؛ «پای در رکاب آوردن» کنایه از آماده‌ی سفرِ آخرت شدن و مرگ.

    • تضاد: تقابل میان پندارِ فعلی و حقیقتِ لحظه مرگ.

بیت ۱۶: این زمان با توست حرصی و ندانی این نفس / تا نیاری زیر خاک تیره رویت در نقاب

  • معنی: در حال حاضر حرص و آز وجودت را گرفته است و این لحظه را درک نمی‌کنی، تا زمانی که مرگ فرا رسد و صورتت زیر خاک پنهان شود.

  • آرایه‌های ادبی: * استعاره: «نقاب» استعاره از خاکِ گور که چهره را می‌پوشاند.

    • مراعات‌النظیر: تناسب میان خاک، تیره و نقاب.

بیت ۱۷: چون اجل در دامن عمرت زند ناگاه چنگ / تو ز چنگ او بمانی دست بر سر چون ذباب

  • معنی: هنگامی که مرگ ناگهان چنگ در گریبان عمر تو می‌افکند، تو در میان دستان او مانند مگسی ناتوان، متحیر و افسوس‌خوران باقی می‌مانی.

  • آرایه‌های ادبی: * تشخیص: نسبت دادنِ «چنگ زدن» به اجل.

    • تشبیه: تشبیه انسان در لحظه مرگ به «ذباب» (مگس) از جهت خواری و ناتوانی.

    • کنایه: «دست بر سر ماندن» کنایه از حسرت، بیچارگی و تحیر.

بیت ۱۸: ای دریغا می‌ندانی کز چه دور افتاده‌ای / آخر ار شوقی است در تو ذوق این معنی بیاب

  • معنی: افسوس که نمی‌دانی از چه حقیقت والایی دور مانده‌ای؛ اگر هنوز اشتیاقی در وجودت هست، سعی کن حقیقتِ این سخن را با تمام وجود درک کنی.

  • آرایه‌های ادبی: * اشتقاق (یا شبه‌جناس): میان «شوق» و «ذوق».

    • کنایه: «ذوق یافتن» کنایه از درکِ شهودی و چشیدن حقیقت.

بیت ۱۹: چون چراغ عمر تو بی‌شک بخواهد مرد زود / خویشتن را همچو شمعی زآتش شهوت متاب

  • معنی: از آنجا که چراغ زندگی‌ات قطعاً به زودی خاموش خواهد شد، خودت را مانند شمع در آتشِ تندِ هوس و شهوت ذوب نکن و مپیچان.

  • آرایه‌های ادبی: * اضافه تشبیهی: «چراغ عمر» و «آتش شهوت».

    • تشبیه: تشبیه انسان به «شمع».

    • ایهام: «متاب» هم به معنی «نتاب و روشنایی نده» و هم از مصدر تافتن به معنی «نپیچان و بی‌قرار نکن».

بیت ۲۰: آخر ای شهوت‌پرست بی خبر گر عاقلی / یک دمی لذت کجا ارزد به صد ساله عذاب

  • معنی: ای کسی که گرفتار شهوات هستی، اگر اندکی عقل داشته باشی، می‌فهمی که یک لحظه لذتِ زودگذر هرگز با صد سال رنج و عذابِ پس از آن برابری نمی‌کند.

  • آرایه‌های ادبی: * استفهام انکاری: پرسش برای نفیِ ارزشِ لذتِ دنیوی در برابر عذاب اخروی.

    • تضاد: میان «یک دم» و «صد سال»؛ و میان «لذت» و «عذاب».

بیت ۲۱: توشهٔ این ره بساز آخر که مردان جهان / در چنین راهی فرو ماندند چون خر در خلاب

  • معنی: سرانجام برای سفرِ آخرت توشه‌ای (اعمال نیک) فراهم کن؛ چرا که حتی مردانِ بزرگِ جهان در سختی‌های این راه، مانندِ خری که در گلِ لای فرو رفته باشد، ناتوان و درمانده شده‌اند.

  • آرایه‌های ادبی: * استعاره: «توشه» استعاره از اعمال صالح و پارسایی.

    • تشبیه: تشبیه درماندگیِ انسان در مسیرِ مرگ و آخرت به «خر در خلاب» (گل و لای) برای بیان نهایتِ عجز.

بیت ۲۲: غرهٔ دنیا مباش و پشت بر عقبی مکن / تا چو روی اندر لحد آری نمانی در عقاب

  • معنی: فریفته‌یِ زرق و برقِ دنیا مشو و به جهانِ آخرت بی‌توجهی نکن، تا هنگامی که واردِ گور می‌شوی، گرفتارِ مجازات و شکنجه نگردی.

  • آرایه‌های ادبی: * تضاد: میان واژگان «دنیا» و «عقبی».

    • کنایه: «پشت بر عقبی کردن» کنایه از غفلت و بی‌توجهی به سرایِ جاویدان.

    • اشتقاق: میان «عقبی» و «عقاب» (هم‌ریشه بودن واژگان).

بیت ۲۳: شب چو مردان زنده‌دار و تا توانی می‌مخسب / زانکه زیر خاک بسیاریت خواهد بود خواب

  • معنی: مانندِ مردانِ خدا، شب‌ها را به عبادت بگذران و تا می‌توانی از خوابِ غفلت دوری کن؛ زیرا پس از مرگ، زمانِ بسیار طولانی برای خوابیدن در زیرِ خاک خواهی داشت.

  • آرایه‌های ادبی: * تضاد: میان «زنده‌دار» (بیداری) و «خواب».

    • تلمیح: اشاره به فضیلتِ شب‌زنده‌داری و تهجد در سلوک.

    • تکرار: تکرار ریشه «خواب» (می‌مخسب و خواب).

بیت ۲۴: بس که تو در خاک خواهی بود و زین طاق کبود / بر سر خاک تو می‌تابد به زاری ماهتاب

  • معنی: مدت‌های طولانی در آغوشِ خاک خواهی خفت و در آن زمان، ماهتاب از آسمان بر مزارِ تو با اندوه و زاری روشنایی خواهد بخشید.

  • آرایه‌های ادبی: * استعاره: «طاق کبود» استعاره از آسمان.

    • تشخیص: نسبت دادنِ «زاری کردن» به ماهتاب (شخصیت‌بخشی).

بیت ۲۵: چون نمی‌دانی که روز واپسین حال تو چیست / در غرور خود مکن بیهوده چندینی شتاب

  • معنی: وقتی که نمی‌دانی در روزِ قیامت چه سرنوشتی در انتظارِ توست، بیهوده در مسیرِ خودخواهی و کبر با این همه شتاب حرکت نکن.

  • آرایه‌های ادبی: * کنایه: «شتاب کردن در غرور» کنایه از اصرار بر گمراهی و سرمستیِ ناشی از تکبر.

بیت ۲۶: کار روز واپسین دارد که روز واپسین / از سیاست آب گردد زهره شیر از عتاب

  • معنی: اهمیتِ واقعی متعلق به روزِ قیامت است؛ روزی که از شدتِ مجازات و تندیِ عذابِ الهی، حتی شجاع‌ترین موجودات (شیر) نیز از ترس، زهره‌شان آب می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی: * رد الصدر علی العجز: تکرار عبارت «روز واپسین» در ابتدا و انتهای بیت.

    • کنایه: «آب شدنِ زهره‌یِ شیر» کنایه از نهایتِ ترس و وحشتِ عظیم.

بیت ۲۷: تکیه بر طاعت مکن زیرا که در آخر نفس / هیچکس را نیست آگاهی که چون آید زباب

  • معنی: به عبادات و طاعاتِ خود مغرور نشو و بر آن‌ها تکیه نکن؛ زیرا هیچ انسانی نمی‌داند که در آخرین لحظه‌یِ عمر، عاقبتش چگونه خواهد بود و از کدام در (سعادت یا شقاوت) خارج می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی: * کنایه: «تکیه بر طاعت کردن» کنایه از غرورِ عبادی و خودپسندی.

    • مجاز: «باب» (در) مجاز از عاقبت و سرانجامِ کار.

بیت ۲۸: چون به یک دم جمله چون شمعی فروخواهیم مرد / پس چرا چون شمع باید دید چندین تف و تاب

  • معنی: وقتی قرار است همگیِ ما ناگهان مانندِ شمعی خاموش شویم و بمیریم، پس چرا باید مانندِ شمع در آتشِ اضطراب و رنج‌های دنیوی بسوزیم و بی‌قراری کنیم؟

  • آرایه‌های ادبی: * تشبیه: تشبیه انسان به شمع در فانی بودن و داشتنِ «تف و تاب».

    • مراعات‌النظیر: تناسب میان شمع، مردن (خاموش شدن)، تف (گرما) و تاب.

بیت ۲۹: چون سر و افسر نخواهد ماند تا می‌بنگری / چه کلاه ژنده و چه افسر افراسیاب

  • معنی: وقتی نه سری باقی می‌ماند و نه تاجی، خواهی دید که در وقتِ مرگ، میانِ کلاهِ پاره‌یِ یک فقیر و تاجِ پادشاهیِ افراسیاب هیچ تفاوتی نیست.

  • آرایه‌های ادبی: * تضاد: میان «کلاه ژنده» (نماد فقر) و «افسر افراسیاب» (نماد قدرت و ثروت).

    • تلمیح: اشاره به شخصیت تاریخی-اسطوره‌ای «افراسیاب».

    • استعاره: «سر و افسر» استعاره از جاه و مقام.

بیت ۳۰: گر همی‌بینی که روزی چند این مشتی گدا / پادشا گشتند هان تا نبودت هیچ انقلاب

  • معنی: اگر می‌بینی که چند روزی است گروهی فرومایه به قدرت و پادشاهی رسیده‌اند، آگاه باش و مراقب باش که آرامشِ تو بر هم نخورد و دچارِ دگرگونی و حسرت نشوی.

  • آرایه‌های ادبی: * تضاد: میان «گدا» و «پادشا».

    • کنایه: «مشتی گدا» کنایه از افراد فرومایه و بی‌ارزش.

    • ایهام: «انقلاب» در اینجا هم به معنی دگرگونیِ احوالِ دنیاست و هم شورش و ناآرامیِ درونی.

بیت ۳۱: زانکه این مشتی دغل کار سیه دل تا نه دیر / همچو بید پوده می‌ریزند در تحت التراب

  • معنی: زیرا این گروه فریبکار و بدخواه، به زودی مانند چوب درخت بیدِ پوسیده و پوک، در زیر خاک متلاشی شده و فرو می‌ریزند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه فریبکاران به «بید پوده» (بید پوسیده و توخالی).

    • کنایه: «سیه‌دل» کنایه از بدخواه و سنگدل.

    • تلمیح: اشاره به عبارت عربی «تحت التراب» (زیر خاک).

بیت ۳۲: زیر خاک از حد مشرق تا به مغرب خفته‌اند / بنده و آزاد و شهری و غریب و شیخ و شاب

  • معنی: در پهنه زمین، از شرق تا غرب، همگان از برده و آزاد، ساکن شهر و غریبه، و پیر و جوان، همگی در زیر خاک به خواب ابدی فرو رفته‌اند و مرگ میان آنان تفاوتی نگذاشته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: تقابل میان «مشرق و مغرب»، «بنده و آزاد»، و «شیخ و شاب» (پیر و جوان).

    • مراعات‌النظیر: تناسب میان واژگانی که طبقات مختلف انسانی را شامل می‌شود.

    • کنایه: «خفتن زیر خاک» کنایه از مرگ.

بیت ۳۳: دل منه بر چشم و دندان بتان، کین خاک راه / چشم، چون بادام و دندان است چون در خوشاب

  • معنی: به زیباییِ چشم و دندانِ زیبارویان دلبستگی پیدا نکن؛ زیرا این خاکی که در راه می‌بینی، در حقیقت بقایای همان چشم‌های بادامی و دندان‌های مرواریدگونه‌ای است که روزگاری مایه فخر بودند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه چشم به «بادام» و دندان به «دُرّ خوشاب» (مروارید شفاف).

    • کنایه: «دل نهادن» کنایه از دلبستگی و عاشق شدن.

    • حس‌آمیزی/پارادوکس: تبدیل زیبایی (بتان) به خاکِ بی‌ارزش راه.

بیت ۳۴: آنکه از خشمش طناب خیمه مه می‌گسست / در لحد اکنون کفن در گردن او شد طناب

  • معنی: آن پادشاهِ مقتدری که از ابهت و خشمش گویی طنابِ خیمه‌یِ ماه (آسمان) پاره می‌شد، اکنون در گور چنان ذلیل گشته که تنها طنابِ همراه او، بندِ کفن بر گردنش است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: گسستن طناب خیمه ماه از خشم (بیان شدت قدرت).

    • جناس تام: واژه «طناب» (طناب خیمه و بند کفن).

    • تضاد: تقابل میان شکوه گذشته و بیچارگیِ فعلی در لحد.

بیت ۳۵: وانکه پیراهن زتاب خویشتن نگشاد باز / تا کفن سازندش از وی باز کردندش ز تاب

  • معنی: و آن کسی که از شدت تکبر و غرور، حاضر نبود اندکی از منیت خود کوتاه بیاید، سرانجام برای اینکه او را کفن کنند، از تمام آن غرور و تکبر تهی‌اش کردند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ایهام: «تاب» در معنای پیچ و گرهِ جامه و همچنین در معنایِ خشم، گرمای کبر و بی‌قراری.

    • جناس: جناس میان واژه «تاب» در دو بخش بیت.

بیت ۳۶: وانکه رویش همچو گل بشکفته بودی این زمان / ابر می‌بارد به زاری بر سر خاکش گلاب

  • معنی: و آن کسی که چهره‌اش مانند گل شکفته و باطراوت بود، اکنون چنان در خاک نهان گشته که ابرِ آسمان با اندوه بر مزار او باران (گلاب) می‌بارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه رو به «گل».

    • تشخیص: نسبت دادنِ «زاری کردن» به ابر.

    • استعاره: «گلاب» استعاره از بارانِ ناشی از گریه ابر بر تربتِ زیباروی.

بیت ۳۷: وانکه زلفش همچو سنبل تاب در سر داشتی / خاک تاریکش نه سر بگذاشت، نه سنبل، نه تاب

  • معنی: و آن که گیسوانش مانند گلِ سنبل پرپیچ و زیبا بود، اکنون در تاریکیِ گور، نه از سرش اثری مانده، نه از زلفِ سنبل‌مانندش و نه از آن زیبایی و تاب.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه زلف به «سنبل».

    • لف و نشر: «سر»، «سنبل» و «تاب» در مصراع دوم به مفاهیم مصراع اول بازمی‌گردد.

    • تکرار: واژه «تاب».

بیت ۳۸: ما همه بی آگهیم آباد بر جان کسی / کز سر با آگهی بگذشت ازین جای خراب

  • معنی: همه ما در غفلت به سر می‌بریم؛ آفرین بر آن کسی که با شناختِ کامل و بیداریِ دل، از این دنیایِ ویران عبور کرد و به آن دل نبست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «بی‌اگهی» و «باآگهی».

    • استعاره: «جای خراب» استعاره از دنیای فانی.

    • شبه‌اشتقاق: قرابت لفظی میان «آگاه» و «آباد».

بیت ۳۹: یارب از فضل و کرم عطار را بیدار کن / تا به بیداری شود در خواب تا یوم‌الحساب

  • معنی: پروردگارا، از روی بخشش خود عطار را از خواب غفلت بیدار کن، تا با چشمی بیدار به خوابِ مرگ برود و تا روز قیامت آگاه و آسوده باشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • پارادوکس (متناقض‌نما): بیدار شدن برای در خواب رفتن.

    • تضاد: میان «بیداری» و «خواب».

    • تخلص: ذکر نام شاعر (عطار) در انتهای غزل.

بیت ۴۰: توبه کردم یارب از چیزی که می‌بایست کرد / روی لطف خویش را از تایب مسکین متاب

  • معنی: خدایا، از هر آنچه نباید انجام می‌دادم توبه کردم؛ پس تو نیز رویِ لطف و عنایت خود را از این توبه‌کارِ درمانده برنگردان.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اشتقاق: میان «توبه» و «تایب».

    • جناس: میان «تایب» (توبه‌کننده) و «متاب» (روی برنگردان).

بیت ۴۱: هر که این شوریده خاطر را دعا گوید به صدق / یارب آن خورشید خاطر را دعا کن مستجاب

  • معنی: پروردگارا، هر کسی که از سرِ راستی و اخلاص در حقِ این بندهٔ آشفته‌حال (عطار) دعای خیری کند، تو نیز دعای آن انسانِ پاک‌نهاد و روشن‌روان را در حق خودش مستجاب بفرما.

  • آرایه‌های ادبی: * کنایه: «شوریده خاطر» کنایه از سالکِ عاشق و دردمند (خودِ شاعر).

    • استعاره: «خورشید خاطر» استعاره از انسانِ مؤمن، باصفا و روشن‌ضمیر.

    • تضاد: تقابل میان «شوریده» (آشفته و تاریک) و «خورشید» (مظهرِ ثبات و روشنایی).

    • صنعت دعا: آوردن دعا در بیتِ مقطع که از سنت‌هایِ پسندیده در پایانِ مناجات‌واره‌هاست.


مضامین و درون‌مایه‌های اصلی

  • بی‌اعتباری دنیا: تأکید بر فانی بودن جهان و لزوم آمادگی برای مرگ.

  • مبارزه با نفس: لزوم رهایی از هوا و هوس برای رسیدن به شهود الهی.

  • تعادل میان عقل و شرع: لزوم همراهی خرد و سنت در مسیر هدایت.

  • صبر و استقامت: توصیف سختی‌های مسیر سلوک و نیاز به بردباری شترگونه.

  • تحول باطنی: عبور از «خودِ» مجازی برای رسیدن به «نورِ» حقیقی جان.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «وقت کوچ است الرحیل ای دل ازین جای خراب»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید