معنی مساحنة
6 بازدید
[ مُ حَ نَ ] (ع مص) مساحنه. ملاقات کردن با کسی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || نیکو کردن معاشرت و مخالطت با کسی. (اقرب الموارد). حسن المعاشرة و المخالطة. (تاج المصادر بیهقی). || نیکو دیدن هیئت مال را و نیکو یافتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مساحنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر