معنی مزیف
5 بازدید
[ مُ زَیْ یَ ] (ع ص) درهم ناسره و ناروان گشته. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مردود و باطل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): عبارتی چند مزیف از طامات صوفیان بگرفته اند. (کیمیای سعادت). و چون علاءالدین کودک بود... و در مذهب مزیف و طریقت مزخرف ایشان آن است که... (جهانگشای جوینی). و به شعبدهٔ غرور و دمدمهٔ زور و تعبیه های مزیف تمهید قاعدهٔ فدائیان کرد. (جهانگشای جوینی).[ مُ زَیْ یِ ] (ع ص) ناسره و ناروان گردانندهٔ دراهم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مزیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر