معنی مزعم
7 بازدید
[ مَ عَ ] (ع اِ) کاری که بر آن اعتماد نباشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || جای طمع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). مطمع. (اقرب الموارد). || جای شک. (ناظم الاطباء).[ مُ عِ ] (ع ص) امیدوار. || آزمند. || فرمانبردار. || کار دست داده. || شیر جوشیدن گرفته. || زمینی که اول گیاه آن برآمده باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مزعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر