معنی مزعق
7 بازدید
[ مِ عَ ] (ع اِ) آلتی که بدان زمین کاوند. || (ص) شتاب. سیرٌ مزعق؛ رفتار شتاب. نزع فی القوس نزعاً مزعقاً؛ یعنی به سرعت کشید کمان را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مزعق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عق» برای سرودن شعر