معنی مزعفر

معنی مزعفر

5 بازدید
[ مُ زَ فَ ] (ع ص، اِ) پالوده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (نشوء اللغة ص ۹۱). || شیر سرخ که اسدالوردباشد. (منتهی الارب). اسد الورد. (اقرب الموارد). شیر سرخ که رنگ آن مابین کمیت و اشقر بود. (ناظم الاطباء). شیر. (مهذب الاسماء).
[ مُ زَ فَ ] (ع ص) زعفرانی. (یادداشت مرحوم دهخدا) (آنندراج) (غیاث): ثوب مزعفر؛ جامهٔ رنگ کرده به زعفران. (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). رنگ داده شده به زعفران. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). به زعفران رنگ کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زعفرانی. زعفران زده. به زعفران کرده. زعفری. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آلوده به زعفران : به ترک جاه مقامر ظریف تر درویش به خوان شاه مزعفر لطیف تر حلوا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۱۱). خوش طبعم از عطات ولی زردرخ ز شرم حلوا به خوان خواجه مزعفر نکوتر است. خاقانی. آبش ز لطافت انگبین وار بادش ز نشاط زعفران بار بس ساخته خضر در حریمش حلوای مزعفر از نعیمش. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۰). || به رنگ زعفران. زعفرانی. زردرنگ : زمانی بود و سر برزد مه از کوه برنگ روی میخواران مزعفر. (منسوب به منوچهری). همه دشت گلرخ همه باغ پر گل رخ گل معصفر گل رخ مزعفر.ناصرخسرو. لعل کرده رخ مزعفر خویش به می همچو آب غازهٔ من.سوزنی. هرچند شود ز ننگ تضمین رخسارهٔ طبع من مزعفر پرسم ز عدوت نیم بیتی انجیره فروش را چه بهتر. عمادی شهریاری. خستگان دیو ظلم از خاک درگاهش به لب نشره کردند و به آب رخ مزعفر ساختند. خاقانی (دیوان ص ۱۱۴). ویحک ز هر شبانگه در آب گرم مغرب غسلش دهند و پوشند آن حلهٔ مزعفر. خاقانی. رخسارهٔ عاشقان مزعفر باید ساعت ساعت زمان زمان تر باید آن را که چو مه نگار در بر باید دامن دامن کله کله زر باید. خاقانی (دیوان ص ۷۱۸). و سرادق مزعفر در چهرهٔ هفت طارم اخضر کشید. (سندبادنامه ص ۱۱۱). کی نماید آب رویم در چنین دریا که من روی خود چون مرد دریائی مزعفر یافتم. عطار. || (اِ) نوعی از پلاو و نوعی از شربت که از آب و آرد و عسل سازند. (ناظم الاطباء). نوعی حلوای زعفرانی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نوعی از پلاو شیرین که برنج آن به زعفران و غیره رنگ کنند: در مزعفر به گمانم که چه وصفش گویم آنکه حلوای عسل دارد از او استظهار. بسحاق (دیوان چ قسطنطنیه ص ۱۲).

کلمات هم‌قافیه با «مزعفر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید