معنی مزرع
5 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) مزرعة. مزرعه. کشت زار. کشتمند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، مزارع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشتهٔ خویش آمد و هنگام درو. حافظ. در مزرع دهر آنچه کاری دروی.(؟). نگذاشت برای شاه حاجی درمی شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی نه مزرع دوست را از آن آب نمی نه خایهٔ خصم را از این توپ غمی. سروش؟ و رجوع به مزرعة و مزرعه شود. - مزرع دانه سوز؛ دنیا. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۶۵).[ مَ رَ ] (اِخ) (مزرعه) دهی است از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند، در ۳۷هزارگزی جنوب شرقی مرند و ۷هزارگزی راه تبریز به اهر در جلگهٔ گرمسیر واقع و دارای ۶۶۵ تن سکنه است. آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). و رجوع به مزرعه شود.
کلمات همقافیه با «مزرع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر