معنی مزرد
6 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِ) گلو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حلق. (بحر الجواهر). || خشکنای گلو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مِ رَ ] (ع اِ) رشته ای که بدان گلوی شتر را بندند و خبه کنند تا نشخوار از شکم بدهان نیارد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زراد. مِخنقة. (اقرب الموارد).[ مُ زَرْ رَ ] (ع ص) زره حلقه. حلقه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): بأسش چون نسج عنکبوت کند روی جوشن خرپشته را و درع مزرد. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۸). گفتی صرح ممرد است یا جوشن مزرد. (سندبادنامه ص ۱۲۱).
کلمات همقافیه با «مزرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر