معنی مزار
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) زیارت کردن. (منتهی الارب). || (اِ) جای زیارت. (منتهی الارب) (آنندراج). جای زیارت کردن. (ناظم الاطباء). زیارتگاه. زیارت جای. (مهذب الاسماء). || قبر. گور. (آنندراج) (از غیاث اللغات). مرقد و قبرستان. (ناظم الاطباء). گورستان. آرامگاه : مرا قصد افتاد که آن مزارهای متبرک را ببینم. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۲۶). مردم آن دیه آن مسجد و مزار را تعهد نیکو کنند. (سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۱۲۸). - مزار بستن؛ گور درست کردن. گور ساختن : کفن پروانه را از پردهٔ فانوس می باید مزارش را کسی ای کاش در پای لگن بندد. نورالدین ظهوری (از آنندراج).[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان، در۵۰هزارگزی جنوب شرقی مشیز سر راه ده تازیان به کرمان، در منطقه کوهستانی سردسیر واقع و دارای ۱۵۰ تن سکنه است. آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان تکاب بخش بجستان شهرستان گناباد در ۵ هزارگزی جنوب بجستان و ۶هزارگزی غرب راه بجستان به فردوس، در جلگه گرمسیر واقع و دارای ۴۰۰ تن سکنه است. آبش از قنات، محصولش غلات، ارزن، زیره، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ده سردبخش بافت شهرستان سیرجان؛ در ۸۸ هزارگزی جنوب بافت و دوهزارگزی غرب راه دولت آباد به بافت، در منطقهٔ کوهستانی معتدل واقع و دارای یکصدتن سکنه است. آبش از چشمه و محصولش غلات و حبوبات و شغل مردمش زراعت است. مقبرهٔ یکی از شیوخ زیارتگاه این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «مزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر