معنی مرقعدار
5 بازدید
[ مُ رَقْ قَ ] (نف مرکب) مرقع دارنده. دارندهٔ مرقع. کسی که مرقع به تن کند. مرقع پوشنده. مرقع پوش : روزی مرقع داری از راه رسید. (اسرارالتوحید ص ۱۹۹). - مرقع دار ابلیس؛ طایفهٔ شیطان و خلیفهٔ ابلیس، و کنایه از اعمال ناشایست کردن باشد در لباس تقوی و تصوف، و به طریق خطاب هم آید. مرقع دار امانی. (از برهان): از آن در خرقهٔ آدم خشن خوئی که در باطن مرقع دار ابلیسی ملمع پوش شیطانی.خاقانی. - مرقع دار امانی؛ مرقع دار ابلیس. (از برهان) (از آنندراج). رجوع به ترکیب مرقع دار ابلیس شود. || کسی که مرقع و ژنده و پاره ای چند جمع آورد و جامه سازد. آنکه جامهٔ مرقع دوزد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مرقعدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر