معنی مرقق
6 بازدید
[ مُ رَقْ قِ ] (ع ص) نعت فاعلی از مصدر ترقیق. رجوع به ترقیق شود. || آنچه به خلاف منضج باشد در تغلیظ. (مخزن الادویه). رقیق کنندهٔ اخلاط.[ مُ رَقْ قَ ] (ع ص) نعت مفعولی از ترقیق. رجوع به ترقیق شود. || تنک کرده شده و نازک شده. || تیز شده. (ناظم الاطباء). || حرفی که با ترقیق ادا می شود. || (اِ) گردهٔ نان تنک و پهن.
کلمات همقافیه با «مرقق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قق» برای سرودن شعر