معنی مرقعة
5 بازدید
[ مُ رَقْ قَ عَ ] (ع ص، اِ) مؤنث مرقّع. ج، مرقعات : شاه سپاه عجم گرد کرد... خود تنها برفت و به مرقعه اندر شد به صورت درویشی و یک سال به روم اندر همی گشت. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || پوشش پیشوایان صوفیه. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مرقعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر