معنی مرزوان
7 بازدید
[ مَرْزْ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مرزبان. حاکم. میر سرحد و زمین دار و نگاهدارنده و نگاهبان. (برهان قاطع). مرزبان. رجوع به مرزبان در این لغت نامه و نیز رجوع به دزی ج ۲ ص ۵۸۰ شود. || مرزبان . فحنت. (یادداشت مرحوم دهخدا). || در گیاه شناسی، اختر. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به اختر شود.
کلمات همقافیه با «مرزوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر