معنی مرزوق
9 بازدید
[ مَ ] (ع ص) روزی داده شده. روزی یافته. روزی مند. مطعم. روزی خوار. نعت مفعولی است از رزق. مقابل رازق. رجوع به رزق شود. || بابخت. (از منتهی الارب). مجدود. مبخوت. (متن اللغة). بخت ور. بختیار. متمتع. بهره مند. بانصیب : همه از او مرزوق و محظوظ. (چهارمقاله نظامی). - مرزوق گرداندن؛ بهره ور ساختن. متمتع کردن : گرم مرزوق گردانی به خدمت همان گویم که اعشی گفت و دعبل. منوچهری. - مرزوق الحظ؛ صاحب نصیب. کامیار: هرکه مرزوق الحظ و مسعودالجد باشد فر یزدانی و سعود آسمانی بدو نازل گردد. (سندبادنامه ص ۳۳۷).
کلمات همقافیه با «مرزوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر