معنی مرزو
8 بازدید
[ مَ ] (اِ) زمینی که به جهت زراعت کردن آماده کرده و کناره های آن را بلند ساخته باشند. (برهان قاطع). مرز. (جهانگیری) (برهان قاطع). مرزوی. (جهانگیری). کرت. کرد. کردو. رجوع به مرزوی شود.
کلمات همقافیه با «مرزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر