معنی مرزبانی
5 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) عمل مرزبان. سرحدداری. حفظ ثغور و مرزهای مملکت. رجوع به مرزبان شود. || حکومت. حکمروائی : همه مرزی ز مهربانی تو به تمنای مرزبانی تو.نظام. - مرزبانی دادن؛ شغل سرحدداری دادن : سپاه ترا مرزبانی دهم ترا افسر پهلوانی دهم.فردوسی. - مرزبانی کردن؛ سرحدداری کردن. تصدی مرز: گر امشب مرا میزبانی کنی هشیواری و مرزبانی کنی بر آنم که روزی به کار آیدت. درختی که کاری ببار آیدت.فردوسی. || (اِ مرکب) سازمان و تشکیلاتی که ادارهٔ امور مربوط به مرزهای آبی و خاکی مملکت را بر عهده دارد.[ مَ زَ ] (اِخ) ابوعبیداللََّه محمدبن عمران بن موسی بن سعیدبن عبدالرحمان المرزبانی (متولد بغداد به سال ۲۹۷ هـ . ق. و متوقی به بغداد به سال ۳۸۴ هـ . ق.). از علمای اخبار و ادب و تاریخ. اصلش از خراسان است و تألیفات بسیار دارد از جمله المفید در شعر و احوال شعرا؛ والازمنه در باب فصول اربعه و ابرها و رعد و برق و روزهای مهم اتفاقات در نزد اعراب و ایرانیها. و نیز اخبار البرامکه و اخبار المعتزله و المستنیر و اخبار ابی مسلم الخراسانی و غیره. این مرد مورد توجه عضدالدولهٔ دیلمی نیز بوده است. رجوع به خاندان نوبختی ص ۴۸، ۱۸۲، ۲۴۱ و قاموس الاعلام ترکی و اعلام زرکلی ذیل محمدبن عمران شود.[ مَ ] (اِخ) عبدالحق بن محمدبن مرزبانی صوفی از اهل دمشق (۹۹۱ -۱۰۷۰ هـ . ق). محبی گوید به خط وی مجموعه ای دیدم که معانی نادر و حکایات ظریف داشت. و او را شعری نیک بود.[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان در ۸۰هزارگزی شمال کرمانشاه و ۱۸ هزارگزی شرق راه کرمانشاه به کردستان و ۱۰هزارگزی جنوب دیزگران در دامنه سردسیر واقع و دارای ۶۱۵ تن سکنه است. آبش از قنات و چشمه. نسبت به قراء مجاور مرکزیت دارد ارتفاع این ده از سطح دریا ۱۵۸۶ گز است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «مرزبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر