معنی مرحل
6 بازدید
[ مَ حَ ] (ع اِ) منزل. (دستور الاخوان) (مهذب الاسماء). مرحله. (مهذب الاسماء). آنجا که کوچ کنند. مسکن. (فرهنگ فارسی معین): در نیم شبی که محل سلطان عقل مرحل شیطان جهل گشته بود. (جهانگشای جوینی، فرهنگ فارسی معین).[ مُ حِ ] (ع ص) مرد بسیارشتر. (منتهی الارب). مرد کثیرالرواحل. آن که شتران فراوان دارد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ مِ حَ ] (ع ص) شتر قوی. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ مُ رَ ح حَ ] (ع ص) چادر که در نگار آن صورت پالان باشد. (منتهی الارب). جامهٔ به رحل نگار کرده. (یادداشت مؤلف). جامه ای که بر آن صورت رحال شتر نقش کرده باشند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || شتر که رحل آن را محکم بسته باشند. (از اقرب الموارد).[ مُ حَ ] (ع ص) نعت مفعولی است از ارحال. رجوع به ارحال و نیز رجوع به آنندراج شود.[ مُ رَحْ حِ ] (ع ص) کوچ فرماینده کسی را. (آنندراج). آنکه حکم به کوچ می کند. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ترحیل. رجوع به ترحیل شود.
کلمات همقافیه با «مرحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر