معنی مرحان
6 بازدید
[ مَ رَ ] (ع اِمص) شادی. شادمانی. (منتهی الارب). فرح و خفة. نشاط و سبکبالی. (متن اللغة). || سستی. (منتهی الارب). ضعف. (متن اللغة). || سختی. || روانی اشک چشم. || تباهی چشم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || (مص) شادمان شدن و از شدت فرح ضعف کردن. (از اقرب الموارد). رجوع به مرح شود. || دردناک و تباه شدن چشم. (تاج المصادر بیهقی). فاسد و ضعیف شدن چشم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مَرَح. (متن اللغة). || جاری شدن اشک از چشم و شدت گرفتن سیلاب و هیجان آن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مرح. || مسدود و گرفته شدن سوراخهای آفتابه و آب دستان به نحوی که آب از آن نریزد. مرح. (از متن اللغة). || بیرون آوردن زمین گیاه را. || برآمدن خوشه و سنبله از زرع و گیاه. || باریدن ابر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مرحان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر