معنی مرحب
11 بازدید
[ مَ حَ ] (ع مص) فراخ شدن. (دستور الاخوان) (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات) (آنندراج). || (اِمص) فراخی. بزرگی. گشادی. وسعت. پهناوری. (ناظم الاطباء). سعة. (فرهنگ فارسی معین). || (صوت) در این بیت بجای مرحبا آمده است : می ربودی رنگِ او هر دیده را مرحب آن از برق و مه زاییده را. مولوی (مثنوی ج ۲ ص ۴۶۸). رجوع به مرحبا شود.[ مَ حَ ] (اِخ) معروف به مرحب خیبری یکی از سران یهود و رئیس یکی از قلعه های خیبر که در سال هفتم هجرت در جنگ خیبر با علی علیه السلام نبرد کرد و به دست آن حضرت کشته شد: منم شیردل مرحب خیبری که با چرخ عار آیدم همسری. (حملهٔ حیدری).
کلمات همقافیه با «مرحب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حب» برای سرودن شعر