معنی مراهقة
6 بازدید
[ مُ هَ قَ ] (ع مص) نزدیک رسیدن کودک به بلوغ. (منتهی الارب). به نزدیک بلوغ رسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). به احتلام نزدیک شدن پسربچه. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). فهو: مراهق و راهق؛ و هی: مراهقة و راهقة. (متن اللغة). || قریب آخر وقت حج رسیدن به مکه. (از منتهی الارب). رجوع به مراهق شود.[ مُ هِ قَ ] (ع ص) دختربچهٔ نزدیک به حد بلوغ. تأنیث مراهق است. رجوع به مراهقة و مراهق و نیز رجوع به متن اللغة شود.
کلمات همقافیه با «مراهقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر