معنی مرافقة
5 بازدید
[ مُ فَ قَ ] (ع مص) با کسی همراهی کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). مصاحب و همراه کسی شدن در سفر. (از متن اللغة). رفیق و مصاحب کسی گشتن. (از اقرب الموارد). || ملاطفت نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رفق کردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مرافقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر