معنی مرافقت
5 بازدید
[ مُ فَ / فِ قَ ] (از ع اِمص) مرافقة. همراهی و رفاقت کردن. (غیاث اللغات). رجوع به مرافقة شود. || رفاقت. همراهی. همگامی. هم سفری : تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند. خواستم مرافقت کنم موافقت نکردند. (گلستان سعدی). طایفه ای از اوباش محلت با او پیوستند و عهد مرافقت بستند. (گلستان سعدی). و مصادقت و مرافقت او را غنیمتی شگرف دانست. (انوار سهیلی، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مرافقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر