معنی مرافق

معنی مرافق

6 بازدید
[ مَ فِ ] (ع اِ) جِ مرفق. (ترجمان علامهٔ جرجانی). رجوع به مرفق شود. || مرافق الدار؛ جای آب و برف انداختن و مانند آن و خلاجایها. (از منتهی الارب). مصاب الماء و نحوها؛ آبریزگاه خانه. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || منافع.مرافق الدار؛ منافعها. (اقرب الموارد). || وسایل آسایش. (فرهنگ فارسی معین). لوازم. ضروریات خانه. رجوع به دو معنی قبلی شود: خانقاهی سخت نیکو با همهٔ مرافق از حجره ها و حمام و جماعت خانه و غیر آن تمام کردم و فرشهای نیکو و اسباب و آلات مطبخ و هر آنچ دربایست آن بود از همه نوع بساختم. (اسرارالتوحید از یادداشتهای قزوینی ج ۷ ص ۷۳، از فرهنگ فارسی معین). || جِ مرفق و مرفقة، به معنی متکا و مخده. (از اقرب الموارد). رجوع به مرفق و مرفقة شود. || آن چیزها که بدان نفع یابند. (غیاث اللغات، از صراح اللغة). چیزهائی که از آنها سود برند. (فرهنگ فارسی معین). المِرفَق و المَرفِق، مااستعین به و انتفع. (متن اللغة). فواید. منافع. راحت و منفعتی که از مالی یا کسی حاصل شود: در ذکر بخارا و مناقب و فضایل او و آنچه در وی است و در روستاهای وی از مرافق و منافع. (تاریخ بخارا). هر که از او دورتر از مرافق و منافع او محروم تر. (سندبادنامه ص ۶۴). و نیز اهل ضیعتها را به علت نویسندگان خود و حواشی و خدمتکاران و مرافق و منافع اصحاب خود به مثل این تکلیف کرده اند. (تاریخ قم ص ۱۶۵). ذکر وجوه اموال و منافع آن به قم که آن را به اصطلاح مرافق گویند. (تاریخ قم ص ۱۶۷).
[ مُ فِ ] (ع ص) همراه. موافق. (منتهی الارب). آنکه در سفر همراهی کند: رافَقَهُ؛ صاحبه فی السفر. (متن اللغة). رفیق. مصاحب. (از اقرب الموارد). نعت فاعلی است از مرافقة. رجوع به مرافقة شود. || در بدیع، صنعت مرافق آن است که شعری بگویند (و اغلب رباعی) که جای هر مصراع را اگر عوض کند در معنی شعر و قوافی آن خللی نیفتد. مانند این دو رباعی: دجله صفت دو چشم خونین من است آتشکده وصف دل غمگین من است جای تف و نم بستر و بالین من است غرقه شدن و سوختن آئین من است. امیر معزی. از زلف برون کنی اگر تاب شوم بر لب ننهی اگر می ناب شوم در چشم نیاوری اگر خواب شوم از دست فروریزی اگر آب شوم.؟ رجوع به فرهنگ نظام و آنندراج شود.

کلمات هم‌قافیه با «مرافق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید