معنی مرافعه نهادن
5 بازدید
[ مُ فَ / فِ عَ / عِ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) داوری کردن. حکومت کردن. محاکمه کردن. رفع دعوی و شکایت کردن : بیشتر خلوتها با بوسهل زوزنی بود و صارفات او می برید و مرافعات وی می نهاد و مصادرات او می کرد. (تاریخ بیهقی ص ۸۷).
کلمات همقافیه با «مرافعه نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر