معنی مراغمة
5 بازدید
[ مُ غَ مَ ] (ع مص) از کسی بریدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۸۸) (زوزنی). با کسی خشم گرفتن و از میان قومی بشدن. (تاج المصادر بیهقی). جدائی کردن. (منتهی الارب). دوری گزیدن از کسی: راغم القوم؛ نابذهم و هاجرهم و عاداهم، و راغم اَباهُ؛ فارقه علی رغم منه و کراهة. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). آشکارا جنگ کردن با کسان و جدائی نمودن و عداوت کردن. (از منتهی الارب). خشم گرفتن با یکدیگر. (زوزنی). جدائی و دوری و خشم کردن با هم. (منتهی الارب). || کسی را به خشم آوردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۸۸) (از زوزنی).
کلمات همقافیه با «مراغمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر