معنی مراغه
5 بازدید
[ مَ غَ / غِ ] (از ع، اِمص) غلتیدن. (لغت فرس اسدی) (جهانگیری). غلتیدن بود به پهنا. (نسخه ای از لغت فرس) (اوبهی). غلطیدن عموماً و غلطیدن اسب و خر خصوصاً. (برهان قاطع). خرغلت زدن. خرغلط زدن. به خاک غلطیدن و خود را به خاک مالیدن و غلط زدن ستور. رجوع به مراغة شود: دانست که وقتی نیک است و امیر به هیچ حال جانب وی را که دی خلعت وزارت داده امروز به حصیری بندهد و چون خاک یافت مراغه ای دانست کرد. (تاریخ بیهقی ص ۱۵۸). در ره عمری به یک مراغه چه جوئی ای خر دیوانه در شتاب و دوانه. ناصرخسرو. صعلوک هر چند حیله کرد تا فرجه کند و بر طرفی زند ممکن نگشت با خود اندیشید که اگر از تک اندرمانم باری مراغه ای بکنم اگر از صامت نصیب نمی شود از ناطق چیزی به چنگ آرم. (سندبادنامه ص ۲۱۹).[ مَ غِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپایهٔ بخش نوبران شهرستان ساوه. در ۱۲هزارگزی شمال نوبران، در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع و دارای ۱۳۳۶ تن سکنه است. آبش از رودخانهٔ آسکین تأمین می شود. محصولش غلات، بن شن، عسل، لبنیات، بادام، گردو. انگور و سیب آن به خوبی معروف است. شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ مَ غِ ] (اِخ) مراغه شهری است بزرگ و خرم و با نعمت و آبهای روان و باغهای خرم یکی باره داشت محکم، پسر بوساج ویران کرد. (حدود العالم ص ۱۵۸). مراغه از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالده است قب ۴ و ۶ عرض از خط استوا لزک شهری بزرگ است و در ماقبل دارالملک آذربایجان بود هوایش معتدل است به عفونت مایل جهت آنکه کوه سهند شمالش را مانع است و باغستان بسیار دارد و آبش از رود صاغ است که از سهند برمی خیزد و در بحیرهٔ چیچست ریزد. حاصلش غله و پنبه و انگور و میوه باشد. ولایتش ۶ ناحیت است سراجون و نیاجون و درجرود و گاودول و هشترود و بهستان و انگوران و لاوران مردمش سفیدچهره و بیشتر بر مذهب حنفی میباشند و زبانشان پهلوی معرب است. بر ظاهر مراغه حکیم خواجه نصیرالدین طوسی به فرمان هولاکوخان رصدی بسته است و اکنون خراب است. (نزهةالقلوب ص ۸۷). گویند سابقاً ایرانیان آن را «افرازه رود» میگفتند در قرن چهارم هجری قمری ابن حوقل آن را شهری به اندازهٔ شهر اردبیل شمرده که در آن زمان مهمترین شهر آذربایجان بوده است و هم او گوید در سوابق ایام مراغه مدت زمانی کرسی آن ایالت و مرکز بیت المال و ادارات دولتی بوده که پیش از آنجا به اردبیل منتقل شده است. مراغه شهری خرم بود؛ دارای باروئی که پشت آن باغستانی سرسبز قرار داشت. و خربزه ای مخصوص و معطر که درونش سرخ رنگ و برونش سبزرنگ و بغایت شیرین بود و آنجا به عمل می آمد. مقدسی از قلعه و استحکامات و حومهٔ آباد و بزرگ آن شهر سخن گفته است. یاقوت گوید استحکامات آنجا در زمان هارون الرشید ساخته و در زمان مأمون ترمیم شده است. قزوینی قلعه ای را اسم برده به نام «ویکن دز» در سه فرسخی مراغه که از هر طرف آن رودخانه ای جریان داشته و در داخل قلعه باغی معروف به عمیدآباد با استخر آبی برای آبیاری وجود داشته است در یک فرسخی آن قلعه قریهٔ جندق واقع بود و در آن چشمهٔ آب گرمی بود که مطالب عجیبی دربارهٔ آن نقل شده است. (سرزمین های خلافت شرقی ص ۱۷۶). نام یکی از شهرستانهای استان آذربایجان است. خلاصهٔ مشخصات آن به شرح زیر می باشد. حدود از شمال به شهرستان تبریز، از جنوب به شهرستان سقز از مشرق به شهرستان میانه و از غرب به دریاچهٔ ارومیه و شهرستان مهاباد. هوای شهرستان نسبت به پستی و بلندی متغیر است بدین معنی که هوای قسمت های جلگه و کنار دریاچه گرمسیر و قسمتهای کوهستانی معتدل است. قراء واقعه در کوهستان دارای آب و هوای سالم است. آب این شهرستان به وسیلهٔ رودخانه ها و قنوات و چشمه سارها تأمین می گردد. اسامی رودخانه ها به شرح زیر است: ۱- رودخانهٔ صوفی چای. ۲- رودخانهٔ زرینه رود. (جغتو). ۳- سیمینه رود (تاتائی). ۴- رودخانهٔ مرق. ۵- رودخانهٔ لیلان. ۶- رودخانهٔ آیدوغموش. ۷- رودخانهٔ قرانقو. ۸- رودخانهٔ قلعه. آب رودخانه های مزبور به مصرف آبیاری قراء دهستانها و بخش های شهرستان مراغه می رسد، محصولات عمدهٔ این شهرستان عبارتند از غلات، کشمش سبز، حبوبات، بزرک، چغندر، پنبه، میوه جات سردرختی. صنایع دستی زنان محلی فرش جاجیم و گلیم و جوراب بافی است، کوههای عمدهٔ شهرستان مراغه به شرح زیر است. ۱- کوه مندیل بسر در جنوب شرقی مراغه به ارتفاع ۲۱۶۹ متر. ۲- کوه آق داغ در شمال شرقی مراغه به ارتفاع ۳۵۵۰ متر. ۳- کوه سرگونی در جنوب شرقی قره آغاج به ارتفاع ۲۶۲۰ متر. ۴- کوه قوزلچه در شمال غربی مراغه در دهستان دیزجرود به ارتفاع ۲۶۱۵ متر. راه آهن مراغه از منطقهٔ این شهرستان عبور می نماید. راههای شوسهٔ شهرستان مراغه به شرح زیر است: ۱- شوسهٔ مراغه به میاندوآب. ۲- میاندوآب به شاهین دژ. ۳- میاندوآب به مهاباد و بوکان. ۴- مراغه به میانه. ۵- مراغه به عجب شیر و بناب. یک راه ارابه رو نیز شاهین دژ به تکاب دارد مابقی راههای این منطقه مالرو است. شهرستان مراغه از ۷ بخش به نام مرکزی، قره آغاج، میاندوآب، عجب شیر، بناب، شاهین دژ، تکاب تشکیل شده و جمع قراء و قصبات آن در حدود ۱۰۳۶ و جمعیت آن در حدود ۳۱۳۱۵۲ تن است. معادنی که در این شهرستان وجود دارد و عبارت از معدن ذغال سنگ و سنگ مرمر است. معدن ذغال سنگ در قریهٔ امیربیک در ۶هزارمتری مراغه و معدن سنگ مرمر در قریهٔ داش کسن در ۵۰هزارگزی جنوب مراغه از دهستان قره لر بخش میاندوآب که مرمرهای معروف دارد، این مرمرها به واسطهٔ آبهای چند چشمه رسوب نموده ابتدا بسیار نرم و به تدریج سخت میشود و رگه های الوان نیز در زمینهٔ سفید آن دیده میشود و بهترین سنگهای مرمر است. در بعضی قراء نیز چشمه های آب گرم معدنی و یا شور وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). یکی از شهرستانهای قدیمی استان آذربایجان است، این شهر در ۷۶۰هزارگزی شمال غربی تهران واقع و مختصات جغرافیایی آن به شرح زیر است: طول ۴۶ درجه ۱۶ دقیقه و عرض ۳۷ درجه ۲۴ دقیقه. اختلاف ساعت با تهران ۲۱ دقیقه و ۳۰ ثانیه؛ یعنی ۱۲ ظهر مراغه ساعت ۱۲ و ۲۱ دقیقه و ۳۰ ثانیهٔ تهران است. بناهای قابل ملاحظه و تاریخی شهر به شرح زیر است: رصدخانه به امر هلاکوخان و به دستور خواجه نصیرالدین طوسی ساخته شده طول این رصدخانه در حدود ۳۵۶ متر و عرض آن ۱۳۶ متر است. محوطهٔ درونی آن شبیه به غار و به شکل مربع مستطیل و در دو طرف آن دو سکو به ارتفاع یک متر بنا شده و از دو طرف آن راه دالان مانند دارد که دالان سمت چپ در حدود ۹ متر و انتهای آن یک اطاق تاریک است و طول دالان سمت راست ۴۰ متر در انتهای آنهم نیز یک اطاق کوچک دارد که در اطاق مزبور دو طاقچه و یک بخاری جلب نظر می نماید و این رصدخانه در ۴هزارگزی غربی مراغه روی یک تپه بنا شده است. ۲- مقبرهٔ جعفریه که در عهد سلطان بهادر خان ساخته شده است. ۳- پل سنگی که در زمان هلاکوخان در غرب شهر روی رودخانهٔ صوفی چای ساخته شده است.۴- مطابق تحقیقات مسیو دمرکان در ۴هزارگزی شمال غربی مراغه وجود دارد که استخوان حیوانات عظیم الجثهٔ زیاد از آن محل پیدا شده بوده و از این رو معلوم میشود که سابقاً در آن محل جنگلهایی وجود داشته و حیوانات مزبور در آن زندگی میکرده اند. البته تاریخ آنها قبل از آتش فشانی های کوه سهند و سبلان بوده است. ۵- چهار برج نیز از آثار تاریخی در شهر مراغه به شرح زیر وجود دارد. و اولی در قسمت شمال غربی شهر به نام غفاریه که مشهور به دبستان خواجه نصیر است. دومی در جنوب شرقی شهر به نام گنبدقرمز که در سال ۵۴۲ هـ . ق. بنا شده است. دو برج دیگر نیز در وسط شهر نام مقبرهٔ مادر هلاکو و دیگری قبر خود هلاکوخان است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ مَ غِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایل تیمور بخش شهرستان مهاباد، در ۵/۲۹هزارگزی جنوب غربی مهاباد و ۱۳هزارگزی غربی راه مهاباد به سردشت در منطقهٔ کوهستانی معتدلی واقع و دارای ۱۱۴ تن سکنه است. آبش از رودخانهٔ مهاباد. محصولش غلات، چغندر، توتون و حبوبات. شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ مَ غِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. در ۱۲هزارگزی شمال غربی میان آباد و یکهزارگزی غرب راه بجنورد به اسفراین در جلگه معتدل واقع و دارای ۱۸۴ تن سکنه است. آبش از قنات تأمین می شود. محصولش غلات، بن شن، پنبه. شغل مردمش زراعت مالداری و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «مراغه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غه» برای سرودن شعر