معنی مراعات
6 بازدید
[ مُ ] (ع مص) مراعاة. رجوع به مراعاة شود. || (اِمص) نگهداشت. رعایت. محافظت : ذات بی همال خویش را بر نصرت دین اسلام و مراعات مصالح خلق وقف کرد. (کلیله و دمنه). خوش لفظم از خوشی مراعات او بلی هست این گلاب من ز گل نستر سخاش. خاقانی. تا از بسیاری مراعات و اهتمام الیف و حلیف وی شد. (سندبادنامه ص ۱۹۲). غلام فریاد برداشت و به مراعات دل زن و تسکین جانب و ازالت خوف و استشعار او مشغول شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۶). اسباب قرابت که میان تو و مجدالدوله ابوطالب مستحکم است چنان اقتضا کند که به مراعات جانب او قیام نمائی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۲۵). در چنین مستی مراعات ادب خود نباشد ور بود باشد عجب. مولوی (از فرهنگ فارسی معین). || سلوک. رعایت. (غیاث اللغات). ادای حق. مهربانی. مرحمت. شفقت. رجوع به معنی قبلی شود. || نگریستن پایان و عاقبت کار. (ناظم الاطباء). رجوع به مراعاة شود. || رعایت یکدیگر کردن. ملاحظه هم کردن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به مراعاة شود. || به گوشهٔ چشم نگریستن. (غیاث اللغات). || توجه کردن. مراقبت کردن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به شواهد ذیل معنی دوم شود.
کلمات همقافیه با «مراعات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر