معنی مراعات کردن
25 بازدید
[ مُ کَ دَ ] (مص مرکب) نگهداری کردن. مشفقانه مراقبت کردن : مراعات دهقان کن از بهر خویش.سعدی. غم جمله خور در هوای یکی مراعات صد کن برای یکی.سعدی. فقرا و تنگدستان را مراعات کن. (مجالس سعدی). || رعایت جانب و خاطر کسی کردن. ملاحظهٔ حال او کردن. پروای دیگران داشتن. در حق کسی توجه و عنایت داشتن : دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی در کار من قدم ننهادی به پایمردی. خاقانی. نگویم مراعات مردم مکن کرم پیشه با مردم گم مکن.سعدی. || ملاحظه کردن. پروا کردن : اما دوستی بود ما را که برجای فرودآمدند و در دنبال ما نیامدند و مراعات کردند. (تاریخ بیهقی ص ۵۹۷).
کلمات همقافیه با «مراعات کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر