معنی مرابع
5 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جِ مربع. (از متن اللغة). رجوع به مِربَع و مربعة (به معنی چوبی که دو طرف آن بگیرند و با آن بار بر پشت ستور نهند) شود. || جِ مربع، به معنی باران بهاری. (از اقرب الموارد). رجوع به مَربَع شود. || جِ مربع، به معنی اقامتگاه تابستانی و ییلاق. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به مَربَع شود: بستانش حدائق... نوع انسان چنان نواحی و مرابع به چشم و گوش ندیده و نشینده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۱). || جای بارشهای بهار. رجوع به معنی قبلی شود. || منزل ها. مکانها. (آنندراج) (غیاث اللغات). رجوع به معنی سوم شود.
کلمات همقافیه با «مرابع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر