معنی مذرح
5 بازدید
[ مُ ذَرْ رَ ] (ع ص) طعام مذرح؛ طعام که ذراح [ جانور خرد سمی ] در آن اندازند. (از متن اللغة). طعامی که سم ذراریح در آن کرده باشند. مذروح. (از اقرب الموارد). نعت مفعولی است از تذریح. رجوع به تذریح شود. || لبن مذرح؛ شیر که بر آن آب غالب باشد، و کذلک: عسل مذرح. (از منتهی الارب). زعفران مذرح؛ زعفران در آب حل کرده. (از اقرب الموارد).[ مُ ذَرْ رِ ] (ع ص) آنکه ذراریح در طعام اندازد و آن را زهردار کند. (از ناظم الاطباء). شخصی که ذرّاح در طعام اندازد. (آنندراج). نعت فاعلی است از تذریح. رجوع به تذریح شود. || شخصی که زعفران در آب تر کند. (از منتهی الارب). رجوع به تذریح شود.
کلمات همقافیه با «مذرح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر