معنی مذرع

معنی مذرع

5 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) پیماینده به ذراع. (آنندراج). کسی که با ذراع اندازه می گیرد. (ناظم الاطباء). نعت است از اذراع: اَذْرَعَ الشی ءَ؛ قَبَضَه بالذراع. (از اقرب الموارد). || بقرة مذرع؛ ماده گاو که صاحب گوساله گردد. که گوساله زاید. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پرگوینده. (آنندراج). افراطکننده. (از اقرب الموارد): اذرع فی الکلام؛ پر گفت. (از منتهی الارب).
[ مُ ذَرْ رَ ] (ع ص) آن که مادرش اشرف از پدر وی باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه مادرش عرب باشد و پدرش غیر عرب. (از متن اللغة). || اسب سبقت برنده. (منتهی الارب) (از متن اللغة). یا اسب که به شکاری دررسیده و سوار وی بر شکار نیزه فروبرده و بر هر دو ذراع اسب خون برجهیده باشد. (از منتهی الارب). || شتری که بر سینه نیزه و مانند آن خورده خون بر هر دو ذراع وی روان گردیده باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ثور مذرع؛ گاوی که بازو و رشهای وی پرخالهای سیاه باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گاوی که در پاچه های وی خالهای سیاه باشد. (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء). || خفه کرده شده. (ناظم الاطباء). نعت مفعولی از تذریع بمعنی با ذراع خفه کردن. رجوع به تذریع شود.
[ مُ ذْ ذَ رِ ] (ع ص) آنکه بیرون می آورد هر دو ذراع را از زیر جبه. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نعت فاعلی است از اذراع. رجوع به اذراع شود.
[ مُ ذَرْ رِ ] (ع ص) بارانی که به اندازهٔ رش نم او در زمین رفته باشد. (منتهی الارب). || خفه کننده با ذراع. (آنندراج) (از متن اللغة). نعت فاعلی است از تذریع. رجوع به تذریع شود. || اقرارنماینده به چیزی. (آنندراج) (از متن اللغة). رجوع به تذریع شود. || آنکه دست اندازان می رود. (ناظم الاطباء). رجوع به تذریع شود.
[ مِ رَ ] (ع اِ) زق صغیر. (متن اللغة). مشکول. مشکوله. مشکیزه. خیکچه. مشک خرد. (یادداشت مؤلف). || واحد مذارع است. (از متن اللغة). رجوع به مذارع و نیز رجوع به مذاریع شود.
[ مُ ذَرْ رِ ] (اِخ) مردی از بنی خفاجةبن عقیل که تنی از بنی عجلان را بکشت و بدان اقرار آورد و او را به قصاص بکشتند و از آن رو او را مذرع لقب کردند. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «مذرع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید