معنی مذبح
6 بازدید
[ مَ بَ ] (ع اِ) جای قربانی کردن. (منتهی الارب). مکان ذبح. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). قربانگاه. آنجا که گوسپند و جز آن ذبح کنند. || آنچه زیر حنک باشد از حلق. (از متن اللغة). آنجای از حلقوم گوسفند و جز آن که هنگام ذبح ببرند. آنجای گلوی حیوان حلال گوشت که حیوان را از آنجا ذبح کنند. || شکاف در زمین مقدار بالشت و مانند آن. (منتهی الارب). شکافی در زمین به اندازهٔ شبر و مانند آن. گویند: غادر السیل فی الارض اخادید و مذابح. (از اقرب الموارد). ج، مذابح. || محراب. (منتهی الارب). مذبح در کنیسه به منزلهٔ محراب است در مساجد. (از متن اللغة): ناگاه پدید آمد فرشتهٔ خدا ایستاده بر دست راست مذبح بخور برابر زکریا. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۸). || کتب خانهٔ نصاری. (منتهی الارب). موضع کتاب مقدس. (از متن اللغة). و المذابح بیوت کتب النصاری الواحد کمسکن، و منه قول کعب فی المرتد ادخلوه المذبح وضعوا التوراة و حلفوه باللّه، حکاه الهروی فی الغریبین. (لسان العرب). و این غلط است و مراد از کلمه وضع توراة این اشتباه ناشی شده است. (یادداشت مؤلف). || کوشک. (منتهی الارب). گمان میکنم مقاصیر را که جمع مقصوره است جمع جمع قصر تصور کرده است و غلط کرده است. (یادداشت مؤلف).[ مِ بَ ] (ع اِ) آنچه بدان ذبح کنند. (منتهی الارب). کارد. (مهذب الاسماء). آلت ذبح. (متن اللغة). ج، مَذابِخ.[ مُ ذَبْ بِ ] (ع ص) کشنده. ذبح کننده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از تذبیح. رجوع به تذبیح شود. || کسی که پشت را گسترد و سر را پست کند. (آنندراج). آنکه در رکوع سرش را بدان حد فرودآورد که از پشتش فروتر قرار گیرد. یا آن مدبح [ با دال مهمله ] است. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مذبح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر